تبليغاتX
جویندگان حقیقت
 

صبح شنبه 21-9-88 ( اتحاد مسلمین -آقایان)

 

کیفیت بالاتر

 

صبح شنبه 21-9-88 ( ابراز تاسف و همدردي در توطئه حمله به خانقاه مونسعليشاهي- -خانمها)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 21:25  توسط درویش  | 
ای خدا از عاشقان خوشنود باد          عاشقان را عاقبت محمود باد

عاشقان را از جمالت عید باد             جانشان در آتشت چون عود باد

دست کردی دلبرا در خون ما              جان ما زین دست خون آلود باد

هر که گوید که خلاصش ده ز عشق     آن دعا از آسمان مردود باد

مه کم آید مدتی در راه عشق            آن کمی عشق جمله سود باد

دیگران از مرگ مهلت خواستند           عاشقان گویند نی نی زود باد

                            آسمان از دود عاشق ساخته است

                            آفــــرین بــر صاحـــب ایـــن دود بــــاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 15:48  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

بیعت عبارت است از عهد و پیمان بستن با خدا توسط پیغمبر یا نماینده ی او بر اینکه خود را تحت اوامر او قرار دهد و مطیع محض باشد و به عبارت اخری فروختن جان و مال است به خداوند، به وسیله ی نماینده - ی او که: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة. ( سوره توبه، آیه ۱۱۱: « خداوند جان و مال مؤمنین را خریده و در مقابل به آنها بهشت عنایت فرموده است. » )

و اول مرحله ورود در طریق کمال همین بیعت است؛ زیرا لزوم هادی نزد شیعه از ضروریات مذهب می باشد و قبول عبادات و ترقی در مراحل ایمان نیز بسته به اتصال به هادی است و اتصال عملی همان بیعت است.

از این رو، بیعت علاوه بر ادلّه ی نقلیه ی آیات و احادیث، به دلیل عقلی نیز لازم است و قبل از اسلام نیز بوده و معنی تعمید توبه که در انجیل ذکر شده همین است و آن اختصاص به زمان جنگ ندارد؛ زیرا آیات و احادیث بیعت مانند آیه ی بالا و آیه ی: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ( سوره فتح، آیه ۱۰: « به درستی که کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خدا بیعت می کنند. » ) و نیز به طوری که مفسرین می نویسند، آیه شریفه ی: و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیراً و سعة و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله الخ ( سورة نساء، آیه ،۱۰۰: « هر کس در راه خدا مهاجرت کند نقاط امن و وسیعی در روی زمین خواهد یافت. و هر که از سرزمین و دیار خویش به عنوان مهاجر به سوی خدا و پیامبر او خارج شود... » ). درباره ضمرة بن عیص وارد شد که پس از آنکه خداوند دستور فرمود که مؤمنین از مکه مهاجرت کنند، ضمرة با آنکه مریض بود گفت: توقف مکه بر من حرام است و دستور داد برای او مرکبی مهیا کنند. در همان حال حرکت کرد و چون به تنعیم رسید، حال بر او سخت شد، دانست که مردنی است. دست راست بر آورد و بر دست چپ زد و گفت: خدایا، این بیعت ترا است و این رسول ترا است ابایعک علی ما بایع علیه رسولک بیعت می کنم تو را به آنچه رسول تو را بیعت کرد و سپس از دنیا رفت که دلالت بر تعمیم بیعت می کند؛ زیرا در آن زمان اصلاً حکم جهاد صادر نشده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 8:33  توسط درویش  | 

اخبار در ذمّ تصوّف زیاد ذكر شده، از قبیل حدیثی كه منسوب است به حضرت رضا (ع) كه فرمود: مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصّوفیةُ وَ لَمْ ینْكِرْهُم بِلِسانِهِ و قَلْبِهِ فَلَیسَ مِنّا وَ مَنْ اَنْكَرَهُم فَكَاَنَّما جاهَدَ الْكُفّارَ بَینَ یدَی رَسولِ اللّهِ - صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ.(۷۶) و حدیث منسوب به حضرت صادق - علیه السّلام - كه در حدیقة الشّیعة ذكر شده كه خدمت حضرت عرض شد: قَدْ ظَهَرَ فی هذالزَّمانِ قَوْمٌ یقالُ لَهُم الصّوفیةُ فَما تَقولُ فیهم؟ فَاَجابَ - علیه السّلام - اِنّهُم اَعْدائِنا فَمَنْ مالَ اِلَیهِم فَهُوَ مِنْهُم وَ یحْشُرُ مَعَهُم تا آخر.(۷۷)

و حدیث منسوب به ابيذر از پیغمبر اكرم (ص) كه فرموده: یا اباذر، یكونُ فِی آخِرالزّمان قَوْمٌ یلْبِسُونَ الصّوفَ فِی صَیفِهم وَ شِتائِهِم یرُونَ الْفَضْلَ بِذلِكَ عَلی غَیرِهِم اُولئكَ یلْعَنُهُم مَلائكَةُ السّمواتِ و الارضِ(۷۸) و امثال اینها كه در بعض كتب مذكور است. ولی در اینجا خوب است كسی كه حقیقةً در صدد فهم مطلب و جستجوی حقیقت است كنجكاوی بیشتری كند و غور در اطراف این مطلب بنماید كه در شبهه یا خطا واقع نشود، چون برای فهم اخبار و پی بردن به صحّت و سُقم آنها لازم است:

اولاً) محیط و زمان و منظور و مقصود را باید در نظر گرفت؛

ثانیاً) جستجو كرد كه اگر اخباری معارض آنها باشد، اگر بتوان بین آنها جمع نموده بدان رفتار كرد و گرنه بادلّه تعادل و تراجیح كه در اصول مفصّلاً مذكور است رجوع شود و هر كدام مورد ترجیح قرار گیرد بدان عمل شود؛

ثالثاً) دراین قبیل موارد كه مربوط به كفر وایمان است، احتیاط راباید رعایت كرد و به زودی حكم به كفر یا فسق یك دسته ننمود، چنانكه حدود نیز به شبهه مرتفع ميشود. و در این قبیل اخبار بر خلاف اخبار ادلّه سنن كه در آن تسامح ميشود باید دقت كامل كرد و تا یقین بدان پیدا نشود یاعملی كه دلیل قاطع بر ذمّ صاحب آن باشد دیده نشود، نباید حكم به كفر یا فسق نمود.

رابعاً) باید تحقیق كرد و صفاتی را كه در اخبار مورد ذمّ قرار گرفته ملاك قرار داد كه در هر جا وجود داشت صاحب آن را ذم نمود.

بنابراین به اخباری هم كه بر خلاف اخبار مذكوره بالا در مدح تصوّف رسیده و بزرگانی از علما مانند ابن ابی جمهور احساوی و غیره آن را نقل نمودهاند بایدمراجعه نمود و روش احتیاط یا قانون تعادل وتراجیح را بكار بست؛ مانند حدیث منسوب به حضرت رسول (ص): مَنْ سَرَّهُ اَنْ یجْلِسَ مَعَ اللّه فَلْیجْلِسْ مَعَ اَهْلِ التَّصَوُّف(۷۹). و حدیث: لاتَطْعَنوا اَهْلَ التّصوفِ وَ الْخِرَقِ فَاِنَّ اخلاقَهُم اخلاقُ الانْبیاء و لباسَهُم لباسُ الانْبیاء(۸۰) و حدیث منسوب به حضرت امیرالمؤمنین (ع): التّصوّف اَرْبَعَةُ اَحْرُفٍ، تاءٌ و صادٌ و واوٌ و فاءٌ. التّاء: تركٌ و توبةٌ و تُقی؛ و الصّادٌ: صبرٌ و صِدٌْ و صَفاءٌ؛ و الواو: وردٌ و وُدٌّ و وَفاءٌ؛ و الفاء: فردٌ و فقرٌ و فناءٌ.(۸۱) وغیر اینها از اخبار كه در كتب مُجلی و غوالی اللّئالی تألیف عالم جلیل محمّدبن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور احساوی(۸۲) از علمای بزرگ شیعه در قرن نهم هجری مفصلاً مذكور است و جای تعجّب است كه یكی از مغرضین نوشته كه احادیث مدح صوفیه در سند بعض آنها ضعف است، ولی اخبار ذمّ را قطعی ميداند؛ در صورتی كه بر فرض صحّت مربوط به كسانی از اهل سنّت است كه خود را صوفی نامیدهاند ولی ایشان تعمیم به صوفیه شیعه داده و خیالات خود را قطعی گرفتهاند و این ماننداین است كه اخباری را كه از ائمّه اطهار - علیهم السّلام - در ذمّ علمای سنّی ذكر شده ما به شیعه هم تعمیم دهیم؛ در صورتی كه خلاف است و علمای حقیقی شیعه مورد مدح ائمّه - علیهم السّلام - بودهاند و آنچه ذمّی از ائمّه هدی - علیهم السّلام - درباره علما و صوفیه رسیده مربوط به اهل سنّت است.

و شهید اول در كتاب وقف دروس ميفرماید: الصّوفیونَ المُشْتَغلون بِالعبادةِ و المُعرِضوُنَ عَنِ الدّنیا.(۸۳) و در كتاب كشف الغطاء تألیف مرحوم شیخ جعفر كبیر كاشف الغطاء در كتاب وقف مينویسد: وَ لَوْ وَقَفَ عَلَی الصّوفیة و كان عارفاً وَرَعاً نَزَلَ عَلَی الْمُعْرِضینَ عَنِ الدُّنیا المَشغولینَ بالعِبادة.(۸۴)

عبارت این دو فقیه جلیل دلالت بر تایید و تصحیح اصل تصوّف دارد؛ زیرا اگر تصوّف را جزء مذاهب فاسده و باطله ميدانستند قائل به بطلان وقف بر آنها از غیر صاحبان آن مذهب ميشدند. نهایت آنكه این قید را نمودهاند تا دیگران كه در حقیقت متشبّه بدانها هستند خارج شوند و حتّی در كشف الغطاء بعداً ميفرماید: وَ رُبَّما یدْخُلُ بِتَعْمیم الْعُلَماء فِی هذا الایامِ اَهْلُ الطّریقةِ الباطلة(۸۵)، كه از عبارت به مفهوم وصف معلوم ميشود كه شیخ قائل به وجود طریقت حقّه هم در اهل تصوّف بوده است.

از مولانا مجلسی دوم نیز مكتوبی درجواب سؤال یكی از افاضل كه درباره حكا و فقها و اخباریین و صوفیه سؤال نموده نقل شده كه درآن به صحّت و حقانیت تصوّف در شیعه تصریح شده و آن مكتوب در كتاب ریاض السّیاحة تألیف مرحوم حاج میرزا زینالعابدین شیروانی در حالات مرحوم مجلسی - اعلی اللّه مقامه - و در كتاب وقایع الایام فی تتمّة محرّم الحرام تألیف حاج ملاعلی واعظ تبریزی ذكر شده است. اخبار دیگر نیز از ائمّه معصومین - علیهم السّلام - و عبارات دیگر از علما ازاین قبیل زیاد است.

دراین صورت كه دو قسم اخبار معارض یكدیگر ميبینیم بر فرض كه عمل به احتیاط نكنیم باید جمع كنیم؛ به این طریق كه اخبار مدح را درباره آن دسته از صوفیه كه دارای مذهب اثنی عشری هستند و مقید به احكام شرع مطهّر ميباشند و از همه جهت به پیروی از ائمّه اثنی عشر - علیهم السّلام - افتخار ميكنند بگوییم. و اخبار ذمّ را بر كسانی كه دعوی تصوّف نموده ولی در مذهب از ائمّه - علیهم السّلام - پیروی نميكنند و دیگران را هم در ردیف آنان و دارای مقامات معنوی ميدانند یا كسانی كه مقید به آداب شرع مطهّر نیستند حمل كنیم. و اگر این دو دسته اخبار از حیث صحّت و ضعف در ردیف یكدیگر نیستند باید به قانون تعادل و تراجیح رجوع نموده و هر كدام صحیحتر به نظر رسید آن را بكار بندیم؛ بلكه چون مربوط به امور اعتقادی است باید رعایت احتیاط نمود و تا یقین حاصل نگردد نباید حكم به كفر و به فسق كرد، بلكه باید عمل به ظاهر نمود. و اگر عقیده یا عملی مخالف شرع مطهّر و مذهب حقّ جعفری مشاهده نمودیم، صاحبش را به واسطه آن عقیده یا عمل ذمّ كنیم، نه به صرف داشتن نامی كه به نظر ما خوشایند نباشد. و باضافه بر فرض صحّت آن اخبار، واضح است مراد كسانی هستند كه نام تصوّف بر خود نهاده و دشمنی اهل بیت را هم دارند كه تصریح به آن هم شده و یا اگر ادّعای دوستی ميكنند از نظر انتساب ظاهری اهل بیت به مقام رسالت است و آنها را برتر از صحابه یا سایر تابعین نميدانند، بلكه در ردیف آنها قرار داده و دیگران را هم در همان مرتبه آنها دوست دارند.

ودر احكام نیز به فقه اهل بیت عمل نميكنند و فقه دیگران را گرفتهاند و البتّه هر كه ولایت اهل بیت و ائمّه اثنی عشر - علیهم السّلام - را دارا نباشد، یا دیگران را در مقام معنویت و ولایت با آنها شریك بداند، اهل نجات نیست: گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش!

ولی كسانی كه به حبّ و ولایت اهل بیت - علیهم السّلام - افتخار نمایند از آن دسته محسوب نیستند، هر چند نام صوفی بر خود گذارند؛ زیرا تنها لفظ موجب فسق یا كفر نیست. چنانكه تنها لفظ شیعه یا مؤمن بدون عمل، باعث افتخار یا نجات نميشود. «میم و واو و میم و نون تشریف نیست»، چنانكه لفظ مجتهد هم در زمان ائمّه هدی - علیهم السّلام - در شیعه نبوده و اختصاص به اهل سنّت داشته و حتّی علمای اهل سنّت به واسطه دادن فتواهای مختلف مورد ایراد ائمّه - علیهم السّلام - بودند كه در نهجالبلاغه هم خطبهای در این باب مذكور است و ذمّ بسیاری برای آنها و همچنین برای عالم بی عمل رسیده. و البتّه كسانی كه مورد ذمّ و ایراد ائمّه - علیهمالسّلام - واقع شدهاند علمای اهل سنّت و مجتهدین آنها یا علمای بيعمل كه باعث بدنامی وننگ جامعه روحانیت ميباشند بودهاند كه بدون تمسّك به اهل بیت به رای و قیاس عمل ميكردند و اجتهاد مينمودند، ولی علمای شیعه و فقهای مذهب جعفری كه متمسّك به حبل ولایت ائمّه معصومین - علیهمالسّلام - بوده و ميباشند و در اجتهاد خود رجوع به اخبار اهل بیت نموده و قوه قدسیه را نیز در فتوی مناط ميدانند و به علم خویش عمل ميكنند، مشمول اخبار ذمّ نیستند؛ چون سرمایه واقعی را كه حبّ اهل بیت است دارا ميباشند و به علم خود نیز عمل ميكنند.

همچنین اخباری كه در ذمّ تصوّف رسیده مناط همان تصوّفی است كه در میان اهل سنّت بوده و خود را در مقابل ائمّه اطهار - علیهم السّلام - و اهل بیت قرار ميدادند، نه كسانی كه اساس و راه رسیدن به كمالات روحی را دوستی و پیروی و ولایت ائمّه اثنی عشر (ع) دانسته مراقبت كامل در اعمال شرع را لازم ميدانند و طبق دستور ائمّه هدی (ع) عمل ميكنند. و حدیث منقول از ابيذر هم اصلاً مربوط به تصوّف نیست، بلكه درباره كسانی است كه لباس پشم پوشیده و آن را باعث بزرگی خود ميدانند و بدان افتخار ميكنند، وگرنه امروز پشم پوشیدن در میان همه طبقات حتّی علما معمول است و لباس پشمی گرانتر از نخی است و بعضی هم بدان افتخار ميكنند و آن را دلیل برتری خود بردیگران ميدانند و این مربوط به امر مذهب نیست.

چون منظور تذكّر و رفع شبهه است به همین قدر اكتفا و از تفصیل زیادتر خودداری ميشود. امید است همین كه ذكر شد، برای اشخاص منصف و متدین و متدبّر وسیلهای برای تحقیق و دقّت واقع گردد.

۷۶) كسی كه از صوفیه نزد او نام برده شود و آنان را به زبان ودل انكار و ردّ نكند از ما نیست وهر كه آنها را ردّ كند، ماننداین است كه با كفار بین دو دست پیغمبر خدا جهاد نموده است.

۷۷) در این زمان دستهای پیدا شده كه آنها را صوفیه ميگویند. درباره آنها چه ميفرمایید؟ فرمود: آنها دشمنان ما هستند هر كس به طرف آنها میل كند از آنهاست و با آنها حشر خواهد شد، الی آخر.

۷۸) ای ابوذر، در آخرالزّمان جمعی پیدا خواهند شد كه در تابستان و زمستان لباس پشم بپوشند و آن را سبب برتری خود بر دیگران دانند؛ آنانند كه فرشتگان آسمان و زمین بر آنها لعنت ميفرستند.

۷۹) در كتاب بشارت المصطفی لشیعة المرتضی ذكر شده است. یعنی: كسی كه از همنشینی با خدا خوشحال ميشود باید بااهل تصوّف همنشینی كند.

۸۰) بر اهل تصوّف و صاحبان خرقه طعن نزنید كه اخلاقشان اخلاق پیمبران و لباسشان لباس پیمبران است.

۸۱) تصوّف چهار حرف است: تاء و صاد و واو و فاء. تاء: ترك دنیا و توبه و پرهیزكاری است؛ و صاد: صبر و راستی و صفای دل است؛ و واو: دوستی و توجّه به ورد و دعا و وفای به عهد است؛ و فاء: تنها بودن از خلق و فقر الی اللّه و نیستی و فانی شدن از انانیت است.

۸۲) در مجالس المؤمنین لحسا با لام و در رجال مامقانيحسا و لقب ابن ابی جمهور را الحساوی به فتح «حء» در باب القاب ذكر كرده است. ولی همه اینها یكی است و اختلاف در تلفظ به واسطه اختلاف لهجهها است و احساء با «الف» در اوّل و همزه در آخر قسمتی است در ساحل خلیج فارس از جنوب كویت تا حدود قطر و عمان.

۸۳) صوفیان كسانی هستند كه پیوسته به عبادت خدا مشغول و از دنیا رو گردانند.

۸۴) اگر بر صوفیه وقف كند و عارف پرهیزكار باشد بر كسانی كه از دنیا اعراض نموده و به عبادت خدا مشغولند، اطلاق ميشود و فرود مياید.

۸۵) بسا هست كه به واسطه تعمیم دادن علما در این اوقات، اهل طریقت باطله هم داخل مي‌شود.

نقل از رساله رفع شبهات، تألیف: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه ثانی قدس سرّه سبحانی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حقیقت، ۱۳۷۷.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 19:53  توسط درویش  | 

۱- فقرای سلسله شاه نعمت اللهی (گنابادی) دوازده امامی مذهب جعفری اثنی عشری هستند یا خیر؟

۲- آیا شریعت را عمل می کنند یا طریقت و آیا هر دو را با همدیگر عمل می نمایند؟

۳- هر فردی از مسلمان امت پیغمبر اکرم (ص) به مرجع تقلیدی رجوع و رساله او را عمل می کند.

۴- مرجع تقلید سلسله فوق الذکر با حضرت آقای رضاعلیشاه تابنده است یا به علمای اعلم دیگر می باشد و رساله کدام علما را عمل می کنند؟

توضیح اینکه علت عمده این اشتباهات آنست که به کتب عرفا مراجعه نکرده و با یک نفر مطلع و دانا معاشرت ننموده اید که بدانید تمام این اشتیاهات ناشی از عدم اطلاع است و از ناحیه عوام شایع شده است.

جواب سؤال اول - مذهب مقدس اسلام دارای سه دسته مبلغین متمایز ولی متحد می باشد که هر یک به وظیفه اسلامی خود انجام وظیفه می نمایند. یک دسته علمای اعلام و مجتهدین کثرالله امثالهم هستند که موظفند احکام قالبیه و وظایف شرعیه را که در قرآن مجید به لسان مبارک پیغمبر اکرم(ص) ذکر شده به مردم تبلیغ نمایند. دسته دیگر متکلمین و حکما می باشند که اصول دین و مذهب و عقاید اسلامیه را با دلیل و برهان بیان می نمایند. دسته سوم عرفای شامخین هستند که موظفند دستورات قلبیه را برای تذکیه روح و تصفیه قلب و تبدیل صفات رذیله به خصال حسنه و طریق معرفت حق و تکمیل روح را به مردم تعلیم دهند و این سه دسته که علما و حکما و عرفا باشند با هم متحد و یگانه و هر یک تابع دو دسته دیگر می باشند و هیچگونه اختلاف و تباینی ندارند و هر سه دسته، شیعه جعفری اثنی عشری می باشند و در فرق درویشی و تصوف حقه مرتضوی رضوی رشته ای که اثنی عشری نباشد وجود ندارد و همه آنها دوازده امامی و معتقد به امامت ولی عصر حضرت حجة بن الحسن (عج) بوده و انتظار ظهور آن حضرت را دارند؛ به علاوه مذهب تشیع و اثنی عشری به وسیله شمشیر و زحمت دراویش صفویه در ایران شایع و انتشار یافت، چگونه تصور شود خود اثنی عشری و شیعه نباشند؟ و هر یک از پیروان این سلسله، روزی چند دفعه توسل به ذیل عنایت امام زمان (عج) نموده و تعجیل در ظهور آن حضرت را از خداوند درخواست می کنند و در هر شبانه روز پنج نوبت صلوات کبیره را می خوانند: اللهم صل علی المصطفی محمد و المرتضی علی و البتول فاطمة و السبطین الامامین الحسن و الحسین و صل علی زین العباد علی و الباقر محمد و الصادق الجعفر و الکاظم موسی و الرضا علی و التقی محمد و النقی علی و الزکی العسکری الحسن و صل علی محمد المهدی صاحب الامر و العصر و الزمان و خلیفة الرحمن و امام الانس و الجان الحجة بن الحسن صلوات الله علیه و علیهم اجمعین.

جواب سؤال دوم - شریعت مطهره اسلام پایه و اساس سلوک الی الله است و عرفا و دراویش حقه در اصول دین و مذهب و صفات ثبوتیه و سلبیه حق و سایر عقاید تشیع و خاتمیت رسول اکرم (ص) و امامت دوازده نفر که اول آنها علی بن ابی طالب(ع) و آخرین آنها امام زمان حضرت حجة بن الحسن(عج) می باشد و غیبت آن حضرت و انتظار ظهور آن بزرگوار و معاد جسمانی و سایر عقاید شیعه جعفری اثنی عشری بتمامه معتقد و اعمال شرعیه را از واجبات و محرمات حتی مستحبات و مکروهات را مراقب و مواظبند؛ مانند: دوام در طهارت و بیداری اسحار و قرائت مقداری از قرآن مجید در هر روز صبح و چنانچه ذکر شد شریعت مطهره پایه و اساس طریقت است و کسی که به وظایف و دسورات شرعیه عمل نکند زحمات و اعمال و ریاضاتش بدون اثر و شاید موجب خطر و هلاکت او گردد و شریعت مطهره به منزله دوره ابتدایی تحصیل است و طریقت به منزله دوره متوسطه؛ همان طور که بدون دوره ابتدایی نمی توانند از تحصیلات متوسطه استفاده کنند همین طور هم بدون عمل به وظایف شرعیه از وظایف طریقتی، استفاده غیر ممکن است و همان قسم که در دوره متوسطه از معلومات ابتدایی مستغنی نیستند در طریقت و درویشی هم از انجام وظایف شرعیه بی نیاز نخواهند بود و هر قدر هم ترقی بیش کنند توجهشان به انجام وظایف شرعیه بیشتر می گردد و این وظایف شرعیه تا حیات باقی است به انجام آن موظفند و افرادی که به نام تصوف و درویشی مرتکب امور غیر مشروع و منهیه می باشند بویی از درویشی و فقر به مشامشان نرسیده است؛ بنابراین شریعت و طریقت لازمه یکدیگر و توأم با هم می باشند.

جواب سؤال سوم - تمام افراد مسلمین موظفند در احکام شرعیه مقلد مجتهد اعلم بوده باشند و به فتاوی او اعمال قالبیه و شرعیه را انجام دهند و عمل بدون تقلید صحیح نیست.

جواب سؤال چهارم - تمام افراد پیرو این سلسله بعد از رحلت آیت الله حکیم از آیت الله شریعتمداری تقلید می نمایند و هر یک رساله عملیه ایشان را به دست آورده و از روی آن اعمال شرعیه را انجام می دهند.

۵۳/۴/۲

برگرفته و خلاصه شده از رساله شریفه باب ولایت و راه هدایت ، تألیف جناب آقای حاج سید هبة الله جذبی اصفهانی(ثابت علی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 19:26  توسط درویش  | 

عقل اول عبارت از فیض نخستین و عالم مشیت است که مبدأ و به منزله سر عالم کبیر است که بر عقل دوم که هیا کل عالم کبیر است اضافه وجود می نماید که اول ما خلق الله العقل/ اول چیزی که خدا خلق کرد عقل است./ و تمام موجودات عالم کبیر که اجزای آنست، ناشی و ایجاد شده عالم مشیت است؛ چنانچه قسمت مهم ماهی، سر ماهی است که هیکل ماهی از سر اضافه نموّ و بزرگ شدن را می نماید و هستی او به استفاضه از سر است نه از دم؛ پس فرد دوم مثال است برای بیان مطلب فرد اول.

و اگر به فتح خوانده شود به اعتبار آنست که خیر و شر و سعادت و شقاوت تعیین شده روز ازل است که السعید سعید فی بطن امه والشقی شقی فی بطن امه/نیک بخت، در شکم مادر نیک بخت باشد و نگون بخت، در شکم مادر نگون بخت باشد./ که خواجه عبدالله انصاری علیه الرحمه هم در یکی از عباراتش می فرماید: «همه از آخر کار نگرانند من از اول آن.» و اعمال و کردار کفار ناشی از خبث طینت ازلی و آلوده و گندیده از سرچشمه بوده است؛ چنانچه فساد ماهی از سر شروع می گردد و این بیان دوم با بیان مثنوی که یأس از کفار است مناسبتر است.

بر گرفته و خلاصه شده از: رساله شریفه باب ولایت و راه هدایت ، تألیف جناب آقای حاج سید هبة الله جذبی اصفهانی(ثابت علی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:21  توسط درویش  | 

در فوائد سفر آیات و اخبار و اقوال بسیاری وارد شده من جمله آیه شریفه قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدا الخلق(سوره عنکبوت آیه ۲۰. بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که چگونه خدا موجودات را آفریده.) یا حدیث نبوی سافرو کی تغنموا(سفر کنید تا غنیمت برید. مولوی در مثنوی(دفتر سوم) پس از ذکر این حدیث درباره فوائد سفر گوید: کز سفرها ماه کیخسرو شود بی سفرها ماه کی خسرو شود /// از سفر بیدق شود فرزین راد وز سفر یابید یوسف را مراد) و یا رباعی مشهور منتسب به سرور اولیا علی(ع) که:

تعزب عن الاوطان فی طلب العلی و سافر ففی الاسفار خمس فوائد /// تفرج هم واکتساب معیشة و علم و آداب و صحبة ماجد (دیوان منسوب به حضرت امیرالمؤمنین، جمع و ترتیب عبدالعزیز کریم، ص ۴۵. در کتاب شرح دیوان منسوب به امام علی(ع) تألیف میبدی(چاپ سنگی، ص ۲۳۹) این رباعی شرح و در معنایش آمده است: «غریب شو از وطن ها در جستن بزرگی و سفر کن که در سفرهاست پنج فائده: وا بردن اندوه و کسب وجه معیشت و علم و فرهنگ ها و صحبت بزرگوار.» «جمعی که رموز عشق دریافته اند کام دل خویش در سفر یافته اند /// علم و ادب و خرمی و کسب معاش در صحبت ارباب نظر یافته اند»

جد امجد فقیر نیز در فائده سفر می فرمایند: «مسافرت آفاق و انفس و دیدن کشورها و مردمان و مردان نامی برای مؤمن، افزودن دانایی و تربیت و تجربه آوردو و سائل کسب و آبادی و تفریح و آداب دانی و مردم شناسی را فراهم سازد.» (پند صالح، ص ۱۱۴.)

در سیر آفاق به موجب السفر وسیلة الظفر، طالب حق سیر انفس می کند، پس به تجربه و آزمون حقیقت و اهل آن دست می یابد و آن را از باطل و اهلش فرق می گذارد. سخن مدعیان را می شنود و کید و مکر ایشان را می فهمد. یقین را از گمان امتیاز می دهد و دلش آرام می گیرد. بدین سبب طالبان راه معرفت، به موجب حدیث شریف اطلبوا العلم ولو بالصین از دیرباز سنت حسنه سیر و سلوک صوری را برای ورود به سیر و سلوک معنوی مفید می دانستند و بسیاری از سالکان الی الله مدتهای مدید رنج سفر را بر جان می خریدند تا به مراد خود رسند و قلبشان آرام گیرد.

البته هر سیر و سفری مفید فوائد مذکوره نیست، از این رو شروطی برای آن برشمرده اند، تا مقصود از سیاحت حاصل گردد.(در کتاب بستان السیاحة(چاپ سنگی، صفحات ۱۵ تا ۱۷) دوازده شرط و صفت برای سیاح حقیقی ذکر شده که عبارتند از: نیت خالص، توکل، صبر، قناعت، عفت و صدق، حسن خلق، سخاوت، امانت، مذمت، علم و شباب. در همین کتاب(ص ۱۴) نیز سیاحت به سه گونه تقسیم می شود: اول سیاحت انسان، دوم سیاحت کتب، سوم سیاحت بلدان؛ و می فرماید کمال سفر در اجتماع این سه، یعنی سیر بلدان و سیاحت انسان و تفرج کتاب است.) مهم ترین آنها عبارت است از اینکه سیّاح باید نیت خود را خالص برای تحصیل علم و کمال و ازدیاد دانایی و یقین و کسب ادب گرداند و قصدش آن باشد که صحبت و معاشرت با علما و بزرگان روزگار کند و در مشاهده شهرها و اماکن مختلف دیده عبرت بین داشته باشد.

گفت پیغمبر که هر جا می روی       باید اول طالب مردی شوی

از میان متقدمین عرفا بایزید بسطامی مدت زیادی را سفر نمود و با مشایخ بسیاری ملاقات کرد و عاقبت دست اردت به همام حضرت صادق(ع) داد. حضرت شاه نعمت الله ولی نیز مدتی طولانی سیر آفاق و انفس فرمود تا به حضور شیخ عبدالله یافعی رسید. از جمله متأخرین اهل الله هم که عمری را در سیاحت گذرانده اند، جناب مست علیشاه (۱۱۹۳ - ۱۲۵۳ قمری) از اقطاب سلسله نعمت اللهی هستند که در مقام تحقیق راه هدی مدتی قریب به ۲۸ سال را در سیر آفاق و انفس سپری کرده، در این اثناء خدمت جناب مجذوب علیشاه طریق حق را می یابند و بالاخره به دستور ایشان در شیراز سکونت گزیدند. جناب نورعلیشاه ثانی(۱۲۸۴ - ۱۳۳۷) نیز، چنانکه قبلاً ذکر شد، وقتی شور تحقیق در مذاهب و جستجوی راه حقیقت در ایشان شدت یافت، حدود هفت سال به ممالک مختلف اسلامی مسافرت کرده و با بزرگان فرق و مذاهب مجالست فرمود تا بالاخره دست به دامان پدر بزرگوار خویش جناب سلطان علیشاه زد.

حضرت آقای رضاعلیشاه نیز از اوصاف ممیزه شان اشتیاق فراوان به مسافرت و سیر آفاق و انفس بود و در این باره می فرمودند: «فوائد صوری و معنوی سفر بر هیچکس پوشیده نیست؛ نگارنده هم از مسافرت آفاقی که گاه به سیر انفسی نیز کمک می کند، لذت می برم و بدان شائقم و در هر سفری میل دارم از فوائد روحی و نتایج روحی بهره مند شوم.» (گردش افغانستان و پاکستان، ص ۴. ایشان در مقدمه چاپ مصحح کتاب حدائق السیاحه(تهران، ۱۳۴۸ شمسی) نیز در فائده سفر می فرمایند: گردش و سیاحت در عالم آفاق برای کسی که جویای راه حق و حقیقت بوده و در طلب کمال نفس باشد بسیار مفید و پسندیده است، زیرا در سفر بلاد با طبقات مختلفه و افراد متفاوته بشر آشنا شده و به حالات و روحیات و عقائد آنان آگاه گردیده و اضافه بر تحقیقات علمی به روش ها ی مذهبی مختلفه هم پی می برد و حق را از باطل جدا می کند، بلکه برای کسی که جویای خدا باشد مشاهده موجودات مختلفه و عجایب خلقت او را به صانع راهنمایی می کند که «ان فی خلق السموات والارض و اختلاف اللیل و النهار الایات لاولی الالباب.») لذا مسافرتهای متعدی در مدت عمر خود اعم از داخل یا خارج کشور نمودند. در سفرها نیز به گردش صوری و سیر آفاق اکتفا نکرده و سیر انفس را نیز مد ننظر داشتند، از این رو علاقه خاصی هم نسبت به زیارت قبور متبرکه ائمه اطهار و اولیای عظام و ملاقات با علما و دانشمندان و معاشرت با بزرگان طوایف و فرق و مشاهده آثار و ابنیه تاریخی داشتند. در غالب اسفار خصوصاً اسفار خارجی مقید بودند یادداشتهایی هم از جهت اظهار شکر نعمت و تحدیث به آن و همچنین برای تذکر خاطرات و سفر و ثبت وقایع و مسائل مهم در خصوص نکات عمده تاریخی و جغرافیایی و علمی و دینی به مناسبت محل دیده شده یا شخص ملاقات شده، مرقوم فرمایند.(سنت سفرنامه و سیاحت در میان مسلمین و بزرگان عرفا مرسوم بوده است. از میان سفرنامه های قدیمی می توان به سفرنامه ناصرخسرو (متوفی در ۴۳۳هجری) یا رحله ابن جبیر اندلسی(متوفی در ۶۱۴ هجری) و یا رحله مشهور ابن بطوطه(متوفی در ۷۹۹ هجری) اشاره کرد(در زبان عربی سفرنامه را «رحله» گویند). از میان متأخرین نیز سه سیاحت نامه مشهور بستان السیاحه، ریاض السیاحه و حدائق السیاحه تألیف حضرت آقای مست علیشاه از جامع ترین کتب در این باره است.) بسیاری از این یادداشت ها را نیز پس از مراجعت از سفر تدوین و تکمیل فرموده، به صورت سفرنامه در آورده اند(این سفرنامه در بخش آثار علمی کتاب حاضر (صفحات ۱۹۷ تا ۲۰۳) معرفی شده است.) تا فایده اش عام گردد، اطلاعات مختصری در آن باره پیدا کنند. البته معظم له در سفرنامه هایشان بیشتر مسائل علمی و مذهبی و تاریخی و جغرافیایی را مورد توجه قرار داده اند.(حضرتش در مقدمه کتاب یادداشتهای سفر به ممالک عربی توضیح می دهند که اقسام سفرنامه ها بر حسب منظور اشخاص متفاوت است و مثلاً کسی که به منظور سیاسی مسافرت نموده به همان موضوع بیشتر اهمیت می دهد و کسی که برای تحقیقات علمی و مذهبی رنج سفر را بر خود هموار می کند بیشتر در اطراف همان امور دقت دارد و کسانی که جنبه تاریخی و جغرافیایی را زیادتر در نظر دارند توجه آنان به ملاحظه آثار تاریخی و وضعیت جغرافیایی بیشتر معطوف می باشد.)

از اوضاع تاریخی و جغرافیایی کشورها و شهرهایی که مسافرت می فرمودند، یا قبلاً اطلاع کافی داشتند و یا اینکه تحقیق و مطالعه می کردند و همراهان را نیز مطلع می ساختند. در سفر ها به دیدن آثار باستانی علاقمند بودند و غالباً اطلاعات مختصر یا جامعی نیز از آنها داشتند، ولی از بی اعتنایی دول کشورهایی مثل هند به این قبیل آثار افسرده خاطر می شدند و اظهار تأسف می کردند.

در ملاقات با رجال دینی و بزرگان فرق ضمن اینکه کنجکاوی در عقاید مخاطب می کردند، در جزئیات بسیار دقیق می شدند و عقیده خویش را بدون اینکه جنبه محاجه داشته باشد، اظهار می کردند. مگر مواقعی که کلام مخاطب در جهت القای شبهه ای درباره تعالیم عالیه اسلام و یا مذهب تشیع و عرفان بود، که در این حالت کاملاً مؤدبانه ولی با ادله کافی پاسخ می گفتند.

برنامه یومیه ایشان به هنگام مسافرت عموماً این بود که سحر ها از حدود دوساعت قبل از اذان صبح بیدار و با انعقاد مجلس فقری به ذکر خداوند مشغول بودند. آنگاه نماز صبح را خوانده و پس از قرائت قرآن و تفسیر، می فرمودند کتب عرفا و مناجات خوانده شود. پس از صرف صبحانه اوقات را به ملاقات فقرا و دوستان و رسیدگی به حال آنان و یا بازدید اشخاص و یا دیدن علما و دانشمندان و یا اماکن دینی و باستانی اختصاص می دادند. به هنگام نماز مغرب نیز سعی داشتند در میان فقرا و به جماعت نماز بخوانند و مجلس یاد خدا را برگزار نمایند.

آن بزرگوار در سفر به کشورهای خارجی به چند نکته دینی توجه کامل داشتند و در حد دقت در جزئیات رعایت می نمودند. اول مسأله ذبیحه بود که خوردن ذبیحه آنها برای مسلمین طبق قول مشهور نزد شیعه مجاز نیست.(در میان علمای شیعه بعضی قائل به حلیت ذبیحه مطلق یهود و نصاری و عدم حلیت ذبیحه مجوس شده اند، ولی قول مشهور قریب به اتفاق بین علمای شیعه عدم حلیت آن است.) و می فرمودند: «در مملکت اسلامی یا محلی که مسلمین در آنجا اکثریت داشته باشند یا آنکه احتمال آن باشد که ذبح کننده مسلم است، ولو آنکه قطع نداشته باشیم، خوردن آن حلال است ولی در محلی که بدانیم تحت نظر غیر مسلم است و رعایت دستورات اسلامی نمی شود، خوردن آن جایز نیست بلکه گوشت آن حکم میته را دارد.»(از گناباد به ژنو، صفحات ۸ و ۹.) البته معاشرت با آنها و رفتن به اماکن مقدسه ایشان را چون برای عبادت خدا ساخته شده و همچنین از جهت ترویج روحیه اتحاد ادیان توحیدی روا می دانستند.(ایشان در سفرهای متعدد به هند رعایت کامل نجاست مشرکین را می فرمودند و مثلاً هیچگاه پای برهنه در معابد آنها وارد نمی شدند، ولی در اروپا به کلیسا ها و سایر محافل دینی تشریف برده و حتی در بعضی کلیساها مثل کلیسای عظیم مونت مارت پاریس در مسافرت سال ۱۳۵۸ شمسی دو رکعت نماز مستحب نیز خواندند.) زیرا نجاست آنها نزد محققین علما مورد اشکال است، ولی بزرگان سلسله ما و اجداد امجاد فقیر با اینکه در مسائل فقهی فتوی نمی دادند، در این مورد به طهارت ذاتی اهل کتاب قائل هستند و تصریح فرموده اند که اهل کتاب ذاتاً نجس نیستند، مگر با خوردن گوشت خوک و مسکر که بالتبع نجس می شوند(حضرت آقای سلطان علیشاه شهید در تفسیر بیان السعادة در ذیل آیه شریفه وطعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم(سوره مائده آیه ۵) اثبات طهارت ذاتی اهل کتاب کرده اند. همچنین حضرت آقای نورعلیشاه ثانی در دستورات عمومی نه گانه خویش این نظر را اظهار فرموده اند. حضرت والد نیز در رساله رفع شبهات(چاپ چهارم، صفحات ۱۰۵ الی ۱۰۷) مشروحاً این مسأله را طرح و اثبات فرموده اند.) و بنابر قائده کل شیء طاهر حتی تعلم انه قذر.(هر چیزی پاک است تا وقتی که یقین به ناپاکی آن پیدا کنی.) می توان استنباط کرد که «چون اهل کتاب جزء مشرکین نیستند تا یقین به نجاست آنان پیدا کنیم، شکی که در طهارت آنها پیدا می شود، به استناد این قاعده از بین می رود و حکم به طهارت آنان می شود.»(رساله رفع شبهات، ص ۱۰۷) از این رو با بزرگان مسیحیت بسیار محترمانه ملاقات فرموده و اگر سؤال یا اشکالی داشتند بدون آنکه اعتراض آمیز بنماید، مطرح نموده اهل کتاب را دعوت به وحدت کلمه می کردند.

دوم تظاهر کامل به اسلام و مراقبت اعمال شرعیه در کشورهای غیر مسلمان به نحوی که برای آنان تفهیم می شد که ایشان تعصب خاصی نسبت به دین مبین اسلام دارند و به آن مباهات می کنند، و خود می فرمودند که حتی غربی ها نیز به کسانی که تعصب دینی دارند بیشتر احترام می گذارند و مورد اطمینان هستند. حتی در کشورهای اسلامی هیچگاه در هتل ها و اماکنی که احتمالاً محل رفت و آمد کسانی که رفتارشان خلاف ظواهر دین و شعائر اسلامی بود، اقامت نمی فرمودند.

سوم رعایت ایام دینی سوگواری و جشن مثل برگزاری مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورای حسینی یا ایام شهادت حضرت علی(ع) و یا انعقاد اعیاد دینی مثل عید فطر. و در این قبیل اوقات از مسلمین آشنا و ساکن در کشوری که در آن اقامت داشتند، نیز دعوت به شرکت در مجالس می فرمودند.

چهارم زیارت اماکن مقدسه اسلامی حتی اماکنی که انتساب بسیار بعیدی به یکی از بزرگان دین داشت و آنها را به صرف انتساب به آن بزرگواران محترم و مقدس می خواندند.

پنجم ملاقات با علمای مسلمان اعم از شیعه و سنی و دیدن مدارس دینی. ایشان در این باره می فرمودند: «چون من دارای لباس روحانیت هستم و تحصیلاتم در علوم دینی بوده ، همواره به ملاقات دانشمندان مخصوصاً علمای مذهبی و به دیدن مدارس دینی علاقه مند بوده و می باشم» (گردش افغانستان و پاکستان، ص ۱۰۳.)

در این فصل برای اینکه نمونه ای از احوال و نحوه رفتار معظم له را در مسافرتهایشان آورده باشم، ابتدا در نظر داشتم چهار سفر مهم ایشان را که از جنبه استحسانی مطابق با اسفار اربعه سلوک است، بر اساس چهار سفرنامه ای که خودشان تألیف و چاپ فرموده بودند، شرح دهم. زیرا آنچه در این چهار سفرنامه آمده همان طور که آن بزرگوار فرموده اند، (گردش افغانستان و پاکستان، ص ۲ و ۳.) اصول و مبانی کلی و در حقیقت نمونه اصلی اسفارشان است و لذا سفرهای دیگر را می توان فرع بر آنها و در واقع مندرج در آنها دانست، ولی چون به یادداشت های ایشان در مورد سفر دوم به هند دست یافتم و اصولاً به علاقه ای که به مسافرت به آنجا داشتند، واقف بودم ذکری از سفر دوم آن بزرگوار به هند نیز در ادامه چهار سفر اول آوردم تا کامل شود.

خورشید تابنده/ تألیف مولای معظم حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علیشاه(قدس سره)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:40  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

موضوع دیگری که نزد فقرا بسیار بی اهمیّت ولی یک عده از ساده لوحان یا مغرضین به آن اهمیّت زیادی داده اند ، موضوع گذاشتن شارب است که بعض فقرا و جمعی از بزرگان عرفا آن را نزدند و این امر مورد اعتراض بسیاری واقع شده و حتّی بعضی در آن باب گفته اند که: تقیّد به ترک مستحب بدعت و هر بدعتی ضلالت و صاحب آن در آتش است، بنابراین کسانی که شارب را نمی زنند مبتدع هستند.

ولی جای تعجب است که جمعی از گویندگان شهادت ثلاث(در صورتی که نسبت کفر به گویندگان شهادتین اگر منکر یکی از ضروریات دین نباشند جائز نیست تا چه رسد به گویندگان شهادات ثلاث.) و معترفین به ضروریات دین و مذهب از این راه به نام دین مبتدع و فاسق یا کافر خوانده شوند، در صورتی که: اولاً) به فرمایش مرحوم جدّ امجد اعلی جناب حاج ملّا سلطان محمد سلطان علیشاه دینی را به موئی نبسته اند؛ ثانیاً در میان سلسله فقرا تقیّدی به زدن یا گذاشتن نیست و از طرف بزرگان امری به گذاشتن نشده و در بعضی ازمنه یا امکنه علامتی بوده برای شناسایی یکدیگر و بسیاری از فقرا می زنند و اصلاً مورد اعتراض هم در سلسله نیستند، چون این قبیل امور آداب تنظیفیّه است و مربوط به عبادت نیست و شارع مقدس برای این قبیل امور جزئیّه اهمیتی قائل نشده؛ چنانکه درباره خضاب هم پیغمبر(ص) تأکید زیادی فرموده در صورتی که علی - علیه السّلام - در اواخر عمر شریف آن را معمول نمی داشت و چون از حضرت درباره فرمایش پیغمبر (ص) در این باب سؤال کردند فرمود: این امر مربوط به موقعی بود که دیانت اسلام ضعیف و یهود که خضاب معمول نداشتند قوی بودند، پیغمبر(ص) فرمود: برای آنکه به آنها تشبّهی پیدا نشود خضاب کنند ولی اکنون آن علت موجود نیست. پس بنابراین در شارب هم می توان همین حکم را کرد و قیاس آن هم منصوص العلّة می شود نه غیر مستنبط العلّة و باضافه تقیّدی نیست لذا بدعت محسوب نمی شود.

باضافه حدیث منقول در کافی که راوی خدمت حضرت عرض کرد: انی رجل شبق و لیس لی ما اتزوج به فالیک اشکو من العزوبة فقال(ع): وفر شعر جسدک و ادم الصیام(یعنی، من مردی بدون زن هستم و وسیله ازدواج ندارم و از عزوبت شکوه می کنم. فرمود: موی تن خود را زیاد کن و زیاد روزه بگیر.) دلالت دارد بر اینکه روزه و زیاد نمودن موی بدن از شهوت می کاهاند که شاید یک علت حرمت کم کردن مو در موقع احرام نیز همین امر باشد. از این رو شاید یک عده از این نظر در سابق موها را کم نمی کردند که جلوگیری از افراط در شهوت حلال نیز بنمایند و به خدا و امور دینی بیشتر بپردازند.

باضافه این موضوع امریست اجتهادی و از احکام مسلّمه که مخالفت آن جایز نباشد، محسوب نمی شود؛ زیرا اخباری که در باب زدن شارب رسیده غالباً یا نبوی است که شیعه آنها را به واسطه روّات ضعیف می دانند و یا از حضرت صادق - علیه السّلام - روایت شده و از غیر آن حضرت در باب شارب روایتی به نظر نرسیده. از این نظر بعضی از صوفیّه می گویند که می توانیم آنها را حمل بر تقیّه کنیم؛ چون اهل سنت به زدن آن خیلی مقیّد بودند و حضرت هم در زمانی واقع شده بود که مجبور بود به تقیّه رفتار نماید. از این رو اخبار تقیّه از آن حضرت خیلی زیاد است و به عقیده این دسته چون در باب شارب هم غیر از حدیث نبوی و آن حضرت روایتی به نظر نرسیده، می توان بر تقیّه حمل نمود ولی مع الذلک چون این امر از آداب تنظیفیّه است، فقها از باب تسامح در ادله سنن آنها را تلقّی به قبول نموده اند و بدان عمل می کنند و البتّه بر فرض ضعف آنها عمل بدانها نیز از این نظر پسندیده است.

شاید بعضی هم در این باب بگویند: که ضعف اخبار به عمل و سیره جمهور علما و تواتر اخبار منجبر و بلکه مضمون آنها مانند خبر صحیح اعلائی می شود؛ ولی دسته قائلین به تقیّه می گویند:

اولاً) عمل کردن بدانها از نظر مذکور همانطور که گفتیم خالی از اشکال بلکه پسندیده است و مخالفتی هم در آن باب نیست؛

ثانیاً) متقدّمین هم که عمل بدانها را پسندیده اند از همین نظر بوده ولی چون مناط عمل همان تسامح است پس سیره جبران ضعف نمی کند؛ زیرا انجبار ضعف موقعی است که سیره مبتنی بر دلیل دیگری باشد یا آنکه دلیل عمل اکثر و دلیل سیره را ندانیم و خود آن را دلیلی جداگانه گیریم، ولی در این مورد که می دانیم دلیل جمهور نیز همین اخبار است و عمل نیز از باب تسامح است، چندان جبران کننده ضعف نیست و اگر اخبار صحیح می بود، قول به وجوب با مضمون و ظواهر اخبار مناسب تر بود؛ در صورتی که هیچ یک از علما قائل به وجوب زدن شارب نشده اند که معلوم می شود عمل به ظاهر اخبار ننموده اند و آن از همان نظر تسامح می باشد. ولی اگر یک نفر مجتهد در موردی این رویه را نداشته و عمل به این تسامح ننمایند یا به نظر خود ادلّه ای بر خلاف آن داشته باشد و مخالف قول اکثریت اجتهاد ننموده بدان عمل کند، مورد اعتراض نیست.

در این مورد نیز اگر بعض بزرگان و دانشمندان سلسله اجتهاد نموده و استحباب آن را معتقد نباشند ، جای ایراد و اعتراض نیست تا چه رسد به آنکه مبتدع یا فاسق خوانده شوند؛ زیرا اجتهاد آنان به این نظریّه است و طبق آن اجتهاد عمل کرده و اخبار را حمل بر تقیّه نموده اند و دلیل دیگری هم بر تقیّه بودن آنها می آورند و آن آمدن امثال آن اخبار در کتب اهل سنّت می باشد.

خبری از عبدالله بن سنان منقول است که گفت: خدمت حضرت صادق - علیه السّلام - رسیدم و از معنی قول خداوند: ثمّ لیقضوا تفثهم (سورة الحجّ، آیه ۲۹: سپس سر بتراشند و ناخن و موی بزنند.) پرسیدم. فرمود: مراد زدن شارب و گرفتن ناخن و مانند آن است. عرض کردم: ذریح محاربی نقل کرد که فرمودید مراد لقای امام است. فرمود: هم ذریح و هم تو راست گفتید؛ قرآن دارای ظاهری و باطنی است و کیست که بتواند آنچه را ذریح(ذریح بن محمد بن یزید محاربی بر وزن شریف با (ذال معجمه و راء مهمله و حاء مهمله) از خواص و اجله اصحاب حضرت صادق(ع) بوده است.) متحمّل می شود تحمّل کند. یعنی هر کس مقام ذریح را ندارد ، که از این عبارت این طور حدس زده می شود که عبدالله با آنکه از بزرگان اصحاب بوده ، مقام ذریح را نداشته و ظاهر را بیشتر مقیّد بوده ؛ ازاین رو به او آن طور فرموده اند.

و حتی بعضی از صوفیه معتقدند که از بعض اخبار استفاده می شود که بعض بزرگان دین و ائمه هدی - علیهم السلام - شارب داشتند؛ چنانکه در مجمع البحرین است: و فی حدیث وصفه (ع) انه کان وافرالسّبلة (مجمع البحرین، ج۵ ، ص ۳۹۲. در حدیثی ذکر شده که آن حضرت دارای سبیل بزرگ و پر بود.) و هی بالتحریک الشارب و شاید بعضی گویند مراد از وفور پر مو بودن در مقابل کم مو بودن است. ولی اگر مراد تنها پر مو بودن باشد ، وفور طبیعی بوده و خارج از اختیار خواهد بود در صورتی که حدیث : وفّر شعر جسدک که قبلاً ذکر شد ، دلالت بر گذاشتن و زیاد کردن موها دارد که منظور امر اختیاری آن است و اگر مراد وفور طبیعی آن می بود ، ذکر توفیر صحیح نبود و به اضافه در مجمع البحرین می نویسد: والشّارب الشعر الذی یسیل علی الفم. یعنی ، شارب آن مویی است که روی دهن می ریزد و می افتد. و همانطور که ذکر کردیم سبیل را هم به معنی شارب گفته است، پس معنی: کان وافر السبیلة تقریباً این طور می شود: کان الشعر الذی یسیل علی فمه وافراً. و در کتاب جنّات الخلود تألیف محمدرضا بن محمد مؤمن که در زمان شاه سلطان حسین صفوی نوشته شده در جدول بیستم در ذکر روغن مالیدن حضرت رسول(ص) می نویسد: اقسام روغن خوشبو را دوست می داشت و استعمال می کرد؛ خصوصاً روغن بنفشه، و اوّل سر را می مالید بعد از آن ابرو و شارب را ، پس از آن داخل بینی می کرد که معلوم می شود حضرت شارب داشته است و مطابق این مضمون است روایت منقوله که: کان یدهن شاربیه (آن حضرت شاربهای خود را روغن مالی می کرد.)

و در کافی باب فضل الطّیب از ابی بصیر منقول است که: از حضرت صادق - علیه السّلام - روایت کرد که آن حضرت فرمود: قال امیرالمؤمنین - صلوات الله علیه: الطّیب فی الشّارب من اخلاق النّبیین و کرامة للکاتبین (امیرالمؤمنین (ع) فرمود: بوی خوش (در شارب) از اخلاق پیغمبران و بزرگواری برای نویسندگان می باشد.) ظاهر عبارت این طور می رساند که مراد شارب باشد نه آنکه معنی آشامنده داشته باشد و آن نیز با داشتن شارب مناسب تر می نماید.

و شیخ جلیل رضی الدّین ابونصر حسن بن فضل طبرسی فرزند فقیه و مفسّر عظیم القدر ابو علی طبرسی که هر دو از بزرگان شیعه در قرن ششم بوده اند، در کتاب مکارم الاخلاق در فصل پنجم از باب اول ذکر می کند که: کان - صلی الله علیه و آله - اذا ادهن بدء بحاجبیه ثم بشاربیه ثم یدخله فی انفه و یشمه ثم یدهن راسه و کان یدهن حاجبیه من الصداع و یدهن شاربیه بدهن سوی دهن لحیته. یعنی ، پیغمبر - صلی الله علیه و آله - موقعی که روغن مالی می کرد به ابروی خود ابتدا می کرد ، سپس به شارب، بعداً در بینی داخل می کرد و می بویید، بعداً سر را روغن مالی می کرد و ابرو را برای جلوگیری سردرد روغن می مالید و روغنی که به شارب می مالید غیر از روغن ریش بود ، که دلالت بر داشتن شارب دارد؛ زیرا اگر حضرت شارب را می زد چگونه روغن مالی می کرد و لازمه روغن مالی داشتن شارب است.

و بعضی از بزرگان نوشته اند که این چند خبر را در بعض کتب مقاتل دیده اند و آن ها این است : الدّم یقطر من شواربه (از شارب های آن حضرت خون می چکید.) جای دیگر است: والنور یسطع من شواربه(از شاربهای آن حضرت نور می چکید) و نیز و الریح یحرک شاربه یمیناً و شمالاً (باد، شارب آن حضرت را به راست و چپ حرکت می داد.) و به حضرت امیر (ع) نسبت داده شده که در جنگ جمل به اصحاب فرمود : قصروا لحاکم و وفروا سبالکم فانه اهیب للعدو (ریش خو را کوتاه و شارب خود را زیاد کنید که هیبت آن برای دشمن زیادتر است.) که همه اینها بر وجود شارب دلالت دارند ولی خود نگارنده ندیده ام.

و از قصیده تتریه که مرحوم قاضی نوالله در مجالس المؤمنین ذکر فرموده، و در جلد سوم انوار الربیع فی انزاغ البدیع تألیف سیّدعلی صدرالدین بن معصوم المدنی (متولد ۱۵ جمادی الاولی ۱۰۵۲ و متوفی در سال ۱۱۲۰ در شیراز) که از اعاظم علمای شیعه است در ذکر حالات ابن منیر، و در نامه دانشوران(جلد ۲، ص ۲۳۶) و بعداً در لغت نامه دهخدا هم مفصلاً ذکر شده ، این طور فهمیده می شود که:

شیعه در اوائل غیبت برای امتیاز از اهل سنت شارب را نمی زدند و حکایت آن به طور خلاصه این است که احمد بن مفلح طرابلسی معروف به ابن منیر(ابوالحسین احمد بن منیر بن احمد بن مفلح طرابلسی متولد ۴۷۳ و متوفی در ۵۴۸ هجری.) که از شعرا و دانشمندان معروف اواهر قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری بوده ، به دست سید ابوالرضا موسوی نقیب الاشراف (ابوالرضا معاصر ابن منیر و مرجع شیعه و نقیب اشراف زمان خود بود و او غیر از سید مرتضی است، زیرا تولد سید مرتضی در ۳۵۵ و وفاتش در ۴۳۶ سال یعنی ۳۷ سال قبل از تولد ابن منیر بوده است.) که مرجع شیعه در زمان خود بود ، تشیع اختیار نمود و گاهی هدایایی نزد سید می فرستاد ، از جمله یک مرتبه هدایایی با غلام خود تتر نام که مورد علاقه کامل او بود فرستاد و سید به گمان آنکه غلام هم جزو هدایاست، او را نگاه داشت. این منیر به کنایه و اشاره و بعداً به وسائل دیگری فهمانید که تتر جزو هدایا نبوده ولی مؤثر واقع نشد . بالاخره حیلتی اندیشید و قصیده ای گفت مشعر بر اینکه اگر سید غلام را باز نگرداند ، من از تشیع برگشته به تسنن خواهم گرایید و عقائد و علائم تشیع را ذکر کرده و گفته که با همه آنها مخالفت خواهم کرد و به عقائد و رسوم اهل سنت بر خواهم گشت. از جمله می گوید:

لان الشریف الموسوی ابوالرضا بن ابی مضر

                                   ابدی الجحود و لم یرد الی مملوکی تتر

لاولین امیة و اقول ما فیهم کدر

                                   و بشیخ تیم أقتدی  و اقول ما اخطا عمر

و لانکرن مقالة ان النبی لقد هجر

                                  و بکیت عثمان الشهید من المساء الی السحر

و اقول ما اخطا معاویة یزید ما کفر...

تا آنکه گوید: و و قفت فی وسط الطریق اقص شارب من عبر (یعنی، اگر شریف موسوی ابوالرضا فرزند ابی مضر خواهش مرا رد کند و غلام من تتر را به من بر نگرداند ، امیه و فرزندان او را دوستدار شده و خواهم گفت : آنها بد نبودند و به ابی بکر - بزرگ قبیله تیم - اقدا نموده ، خواهم گفت: عمر خطا نکرده و گفته او را که در مرض پیغمبر(ص) گفت: ان النبی لقد هجر (یعنی، پیغمبر - العیاذ بالله - بی خود می گوید). و بعض اخبار : ان الرجل لیهذ (یعنی، این مرد هذیان می گوید - العیاذبالله) منکر خواهم شد و بر عثمان شهید شب و روز گریه خواهم کرد و خواهم گفت که: معاویه و یزید خطا نکرده اند. تا آنکه می گوید: و در میان راه نشسته ، شارب هر شارب داری را خواهم چید.) که معلوم می شود که زدن شارب از رسوم اهل سنت بوده و در میان شیعه برای امتیاز از اهل سنت معمول نبوده است و این قصیده در کتاب الکنی والالقاب (جلد اول، چاپ مطبعه عرفان، صیدائیز (۱۳۸۵/۱۹۳۹). تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی (عباس بن محمدرضا) در ذکر حالات ابن منیر ذکر شده و در آنجا نیز وفات را در سال ۵۴۸ ذکر کرده و نوشته که در جبل جوش قریب مشهد السقط مدفون می باشد. و به طوری که مسموع شد تا همین اواخر شیعه بخارا شارب نمی زدند و نظر به این دلائل بعض بزرگان صوفیه در این باب اجتهاد نموده و شارب می گذاشتند. ولی همانطور که جد امجد فرموده، دینی را به موئی نبسته اند. از این رو در این باب امر و نهیی نشده و پیروان را آزاد گذاشته اند و ایراد گرفتن بر این جزئیات مورث تعجب است که غالباً نمی توان آن را بر غیر غرض ورزی حمل کرد؛ زیرا چه بسیار از مستحبات بلکه واجبات است که دیگران ترک می کنند و هیچ گونه مورد ایراد واقع نمی شوند؛ مثلاً در بین کسانی که نماز جمعه را مستحب می دانند کسانی هستند که در عین قول به استحاب اصلاً آن را در تمام مدت عمر ولو برای یک مرتبه بجا نمی آورند، یا استحاب مداومت بر طهارت که مورد اتفاق است، چه بسیار اشخاص هستند که اضافه برآنکه آن را بجا نمی آوردند، شاید بر مداومت آن در غیر مورد نماز یا عبادت دیگر ایراد هم بگیرند. یا استحباب تأکیدی تهجد و بیداری اسحار که بحمدالله فقرا دستور مؤکد دارند و غالباً مراقبند، ولی غیر فقرا کسانی هم که غالباً مقید نیستند، اصلاً مورد اعتراض واقع نمی شوند.

ولی در امر شارب که بسیار بی اهمیت است این چنین اعتراضات می کنند که خود همین امر دلیل غرض ورزی یا بی اطلاعی از حقیقت آن است، در صورتی که اختلاف در زدن و گذاشتن شارب مانند اختلاف اشخاص در شکل لباس و غیر آن است که چندان مهم نیست و منظور از زدن هم اگر تمجید شده باشد، برای حفظ نظافت بوده ؛ چون بسیاری از اشخاص مقید به نظافت و تمیز نگاه داشتن آن نیستند و البته برای این قبیل اشخاص زدن آن اولی است.

خوب است در مانند این زمان که شرک و کفر در تزاید و نزدیک است شیرازه دیانت و خداپرستی از هم پاشیده شود، همه فداکاری کنیم و اغراض شخصی و این اختلافات جزئی را که بر اساس غرض ورزیهای خصوصی استوار و دارای زیانهای صوری و معنوی برای جامعه اسلامی است کنار گذاشته بایکدیگر متحد شویم بلکه با یهود و نصاری نیز که قائل به خداوند می باشند نزدیک شویم و جواب کسانی را که منکر وجود خدا هستند بدهیم.

چنان که در این باره نیز نویسنده معترض ، توهین و اسائه ادب را زیادتر نموده و ایراد گرفته که شارب داشتن بر فرض مانعی نداشته باشد بلند گذاشتن آن که جلو دهن را بگیرد یا حرام و یا مکروه است نه اصل شارب و سبیل ، و بعداً هم توهین نموده اند. نمی دانم این فرق را از کجا درک کرده اند که آن را ثابت و قطعی دانسته و مورد ایراد قرار داده اند. این امور را جز بر غرض ورزی و عناد نمی توان حمل کرد و باضافه تکرار می کنیم که چرا نسبت به یک مو این قدر اعتراض می کنند، در صورتی که در شرع مطهر این اندازه اهمیت ندارد.

از رساله شریفه رفع شبهات - تألیف مولانا المعظم حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه (طاب ثراه)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:9  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

امر بمعروف و نهی از منکر:

امر بمعروف و نهی از منکر دو پایه استوار و دو نگاهبان اسلامند که به عنوان آمریّت وظیفه صاحبان امرست یا کسانی که اتّصال به آنها یافته و خود رفتار بر آن داشته و از آفات نفسانی خلاصی یافته و در کنف حفظ خدائی قرار گرفته نیک و بد اشخاص را دانسته باشند و زمان را مقتضی دیده باندازه اقتضاء و پیشرفت امر و نهی نمایند و بعنوان نیکی خواستن برای برادران و دلالت بر خیر و همراهی در نیکی و پرهیزگاری و پیشرفت و نگاهداری قانون الهی و جلوگیری از شیوع بدی و تنفّر قلبی از بدیها و تشویق و کمک در نیکیها بطور مقتضی از وظایف تمام مسلمینست با دانستن نیک و بد و مواقع آن و رفتار خود بر آن و البته بهترین امر و نهی برفتارست که مؤثرست غالباً.

مستحبّات:

سایر احکام شریعتی و فرمانهای خدائی که در قرآن ذکر شده یا بزرگان که مبیّن قرآنند فرموده اند باید تا بشود رفتار کرد و کوتاهی ننمود چون دوست می پسندد که آنچه پسندیده آنها بوده مستحب در فقه نامیده شده و تا بشود باید بجا آورد که غالباً آثار دنیوی هم بر آن مترتّبست.

طهارت:

و چون مؤمن دائم به یاد خدا و در حکم نمازگزارست تا ممکن شود غسل و اگر نشد وضو و الّا تیمّم داشته باشد که حفظ از شیطان و سلاح جهادست مخصوصاً در زیارت مؤمنین و مجامع دینی و خواندن قرآن طهارت و بوی خوش خوبست و باید کوشید که باطن هم پاک شود.

نواهی:

و آنچه نهی از آن رسیده سالک را از خدا دور و دل را چرکین و بسته به دنیا میکند و باید دوری کرد و لذّت موهوم فانی را برای دریافت خوشیهای جاودانی ترک کرد و به کردار زشت که پسند عقل نیست و خاطر بزرگان را میرنجاند و مورد تنفّر و بد نامی و دشمنی مردم هم میگردد و غالباً آثار آن میماند نباید خود را آلوده ساخت و در شریعت مقدّسه اسلام معروف و منکر معیّن و راه جلوگیری دستور داده شده که در کتب مسطورست و مسلمین غالباً یابد دانسته باشند ذکر آنها بطول میکشد و کتاب مفصّلی میشود و بعض گناهان که حال توبه را هم غالباً میبرند و در نفس جا میگیرند بزرگ و کبیره فرموده اند و در قرآن نهی سخت رسیده و بعضی صغیره محسوب میشوند که اصرار بر آنها نیز نفس را بالاخره جریّ و دل را تیره میگرداند و در ضمن عبادات و معاملات و معاشرتها نیز هست.

قمار:

مثلاً قمار که براندازندهء خانواده ها و عادت دهنده به بیکاری و پریشان کننده فکر و دشمن کننده دوستانست و از منکراتست و عاقل نباید پیرامون آن بگردد.

مسکرات:

هکذا مسکرات که عقل را که امتیاز انسانست از حیوانات دیگر و منشأ صفات و کردار نیکست زایل میکند و تریاک و چرس و بنگ هم از مسکرات محسوبست.

این رساله شریفه تألیف مولانا المعظم حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن صالح علیشاه (قدس سره) می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

متأسفانه دوباره سایت مجذوبان نور به دست معاندین تصوّف و عرفان فیلتر شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:16  توسط درویش  | 

س: به طور کلی نظر جنابعالی در مورد ارتباط سیاست با تصوف و فقر چیست؟

ج: من خیلی سعی کرده ام و می کنم و خواهم کرد که درویشی از سیاست جدا باشد، البته همانطور که قبلا گفتم درویشی، نه درویش.

به عکس درویش باید فعال اجتماعی باشد و سکّان زندگی خودش را با انطباق با تعالیم دینی و توجه به شرایط روز بچرخاند ولی درویشی باید از سیاست کنار باشد. و چنانکه قبلاً متذکر شدم ، این نظر را از همان ابتدای کار خود در مقام ارشاد فقرا در سلسله نعمت اللهی گنابادی در اولین اعلامیه ای که روز پس از رحلت حضرت محبوب علیشاه نوشتم، به صراحت بیان کردم. من از همان ابتدا نظر شخصی خودم را در این امور حتی اظهار نکرده ام ولی متأسفانه با وجود اعتقاد به آنچه عرض شد ، کسانی به خیال اینکه ما یک قدرتی جداگانه از ملت هستیم ، با ما مخالفت می کنند. بعد برای اینکه ما را بکوبند اصرار دارند که درویشی را وادار به ورود در سیاست کنند کمااینکه در جریان اخیر بیدخت ، هیچ مسأله خاصی در میان نبوده است. البته سعی کردند بگویند که انچه پیش آمد خودجوش بود. باید پرسید اگر خود جوش بود چرا این همه تجهیزات با برنامه ریزی قبلی برای سرکوبی با خود آوردید؟ چرا تو تا اوبوس، یکی زن و یکی مرد، از خارج از گناباد آوردید؟ چرا به اعتقاد و علاقه این همه جمعیت که به طرفداری از فقر و مقام قطبیت دور خانه ما مجتمع شدند، اهمیتی ندادید؟

به هر تدبیر، همواره سعی کردم این دستورالعمل را خودم دقیقاً اجرا کنم و درویشی را واسطه سیاست قرار ندهم و هرگز از اعتقادات مذهبی اجتماعی استفاده نکنم و معتقدم سوء استفاده از اعتقادات و احساسات وذهبی مردم نتیجه اش به ضرر همان اعتقادات خواهد بود و به همین دلیل هم هست مه می بینید هرگونه مخالفتی که علناً با فقر و درویشی می شود الحمدالله فقر و درویشی هیچگاه رو به افول نمی رود.با اینکه از همه طرق ممکنه - اعم از مخالفت فیزیکی و فرهنگی - استفاده کرده و می کنند ، نتیجه نمی گیرند. از طرفی کتابهایی در رد تصوف و خصوصاً سلسله ما به صورت منظم و برنامه ریزی شده با اسامی مؤلفانی مجعول می نویسند و از طرف دیگر از جانب خودشان به من اصرار می شود که ردیه علیه آنها بنویسید . ولی من همواره گفته ام اینها ردیه نمی خواهد . تا آنجا که این مطالب مربوط به مسائل کلی مورد ایراد مخالفان تصوف است، اینها هز نوع مطالبی است که از قرن ها پیش گفته اند و به اندازهکافی جواب هم داده شده است. ولی مطالبی که سراسر دروغ و افتراست که محتاج اقامه دلیل و برهان در رد آن نیست. هر کس می تواند در مورد دیگران شایعه پردازی کند به خصوص وقتی که به طرف مقابل اجازه و مجال دفاع از خود داده نمی شود. ولی آنکه اهل انصاف و تحقیق است حتماً خودش کتاب های درویشی را نیز می خواند و اگر بخواهد ببیند این شایعات صحیح است یا نه ، خودش به مجالس درویشی می آید و معاشرت و مصاحبت با آنها می کند تا صحت و سقم شایعات بر او معلوم شود. ولی کسانی می خواهند از جانب ما ردیّه نوشته شود که فتح این باب گردد. بعد بر آن ردیه جوابی یدهند و این رشته ادامه پیدا کند که همیشه مردم را تحریک کرده و تشنج ایجاد کنند. اینها سعی دارند که درویشی را به سیاست بکشانند و متأسفانه دستهایی که مخالف دولت هم هست در این کار به آنها کمک می کند برای اینکه درویش ها را که عده شان در ایران و در خارج کم نیست به دشمنی با دولت بکشانند. اگر هم یک نفر درویش مخالف باشد ، او با دولت مخالف نیست، با کسانی که با مقدسات او دشمن است ، با اعتقادات او و با کسانی که به آنها اعتقاد دارد دشمن است و از آنها بدگویی می کند، با او دشمن می شود. ولی کسانی هستند که به اصرار می خواهند بگویند چنین شخصی با حکومت دشمن است . هر کس که در این راه عمداً می کوشد به نظر من از عوامل نفوذی است که به ضرر مملکت و به ضرر دولت کار می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 0:47  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

چه در احکام ظاهر و شریعت و چه آداب باطن و طریقت که این هر دو نباید از هم جدا باشد که بدون یکدیگر نتیجه نبخشد. شریعت اعمال راجع به تن و طریقت راجع به دلست. شریعت آراستن ظاهر است به طاعت ، طریقت پاکیزه نمودن باطن است باخلاق پسندیده و دوستی و یاد خدا و روشن ساختن دل بشناختن او.

پس این هر دو مانند مغز و پوست بلکه مانند لفظ و معنیست و مانند جان و تن و یا چراغ و روشنایی آن یا مانند دوا و اثر آن و جمع بین ظاهر و باطن و شریعت و طریقت از اختصاصات سلسله نعمة اللهیه بوده و هست پس باید مراقبت داشت و آنکس که خود را نزدیکتر داند باید در رفتار بر احکامی که در قرآن مجید و خطاب به مؤمنینست بهتر بکوشد حتی امور دنیا از کسب معاش و انماء مال و پرستاری عیال و تلذذات حلال بقصد امتثال امر که رسیده بنماید عبادت نیز خواهد بود ، و در اسلام به قدری توسعه در احکامست که در هر کاری امر یا نهی هست و می تواند مسلم تمام کارهای دنیوی خود را با نیت امتثال بندگی خدا نماید.

فرازی از فرمایشات گهروار حضرت ملجأ الامجاد و قطب الاوتاد و مرجع العبّاد و مصلح العباد قبلة السالکین و کعبة العارفین المولی المؤتمن الحاج شیخ محمدحسن صالح علیشاه - قدس سرّه ( رساله شریفه پند صالح)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:51  توسط درویش  | 

اصطلاحات:

۱- خرقه عبارت است از منصب ارشاد که از طرف شیخ طریقت به مرید داده می شود نه لباس مخصوصی؛ مع ذلک در میان بعضی فرق صوفیه معمول بوده که از پاره های جامه ها لباسی دوخته و می پوشیدند، در صورتی که در فرقه صوفیّه حقّه تقیّد به لباس مخصوصی نیست و می گویند: بهترین لباس ها لباس تقوی و پرهیزگاری است که لباس التقوی ذلک خیر- سوره اعراف آیه ۲۶.

۲- حلقات ذکر عبارت از اجتماع دراویش است در خانقاه و مشغول یاد خدا و ذکری که دستور دارند می کردند.

۳- ذکر خفی: ذکریست از اسماء الهی که به قلب گفته می شود نه به لسان.

۴- ذکر جلی: یکی از اسماء الهی یا عبارتی است که به لسان گفته می شود؛ مانند الله، یا رحمان، یا کلمه توحید(لا اله الا الله) و غیره.

۵- سنگ قناعت: در بعضی از سلاسل در حال ریاضت سنگی به دل می بندند که احساس گرسنگی نکنند.

۶- کمند وحدت: تسلیم به مرشد است که در تحت دستورات او راه سلوک را طی کرده تا به مقامات فناء افعال و صفات و ذات حق منتهی گردد.

۷- خار عشق: سوز و گداز عشق حق است که گاهی به مجذوبیّت منتهی می گردد.

۸- نشستن به هیکل توحید: چنباتمه نشستن در حال ذکر است.

۹- سماع: وجد و انبساط است که در حال استغراق در ذکر حاصل شده و گاهی بی اختیار بدن به حرکت در می آیــــد.

سلاسل صوفیه:

۱- سهروردیّه منتسب است به شیخ شهاب الدین سهروردی که از بزرگان عرفا است.

۲- مولویّه منتسب است به مولوی بلخی، صاحب کتاب مثنوی.

۳- نور بخشیّه منتسب است به سیّد محمد نوربخش که از بزرگان عرفا است.

۴- صفویّه منتسب است به شیخ صفی الدین اردبیلی جد سلاطین صفوی.

۵- ذهبیه منتسب است به شیخ درویش محمد مذّهب کار.

۶- بکتاشیه منتسب است به حاج بکتاش ولی.

۷- رفاعیه منتسب است به سید احمد رفاعی.

۸- نقشبندیه منتسب است به خواجه بهاءالدین نقشبند بخارایی.

۹- پیر جمالیه منتسب است به پیر جمال الدین صوفی اردستانی.

۱۰- قونیه منتسب است به شیخ صدرالدین قونوی.

۱۱- قادریه منتسب است به شیخ عبدالقادر گیلانی.

۱۲- پیر حاجاتیه منتسب است به شیخ محمد بن احمد بن ابی نصر الحازم.

۱۳- ملا سلطان علی منتسب است به عارف بزرگوار حاج ملّا سلطانمحمّد سلطان علیشاه گنابادی طاب ثراه.

۱۴- صفی علیشاهی منتسب است به مرحوم حاج میرزا حسن صفی علیشاه.

امیدوارم خداوند متعال به فضل و کرمش همه ما را به صراط مستقیم ولایت علی بن ابی طالب(ع) که تنها راه حق و صواب است، ثابت و باقی و هدایت فرماید.

 برگرفته از: رساله شریفه باب ولایت و راه هدایت ، تألیف: جناب آقای حاج سید هبة الله جذبی اصفهانی ( ثابت علی)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 2:27  توسط درویش  | 

بدعت در لغت به معنی ایجاد چیزی است که نبوده و در اصطلاح عبارت است از احداث و داخل کردن در دین آنچه را که در آن وجود نداشته و آن از نظر بدوی به حرام و غیر حرام تقسیم می شود.

و بعض فقها آنچه را که بعد از پیغمبر-صلّی الله علیه و آله- ظاهر شده به احکام خمسه واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح تقسیم نموده اند، ولی نام بدعت را به قسم حرام اختصاص داده اند و اکنون هم معنی مشهور آن همان استعمال در قسم حرام آن می باشد، چنانکه شهید اول در کتاب قواعد خود بدان اشاره نموده است.

واجب آن مانند: نشر احکام دین به هر طریق که مخالفت صریح با قوانین شرعیه نداشته باشد، مانند لزوم حفظ و ضبط احادیث دینی که از طریق بزرگان دین روایت شده است.

مستحب آن مانند: احداث مدارس وبیمارستانها یا خواندن ادعیه به ترتیب مخصوص یا بعد از نمازهای پنجگانه یا توسل به نام بزرگان دین و ورد قرار دادن آن، هر چند نصّ صریح در آن باب از ائمه هدی-علیهم السّلام-نرسیده باشد.

و حرام آن مانند: مذاهب قدریه و جبریه و اعتقاد به رویت و تجسم و امثال آنها، یا گفتن الصلوة خیر من النوم به جای حی علی خیر العمل و آن را جزء اذان قرار دادن، یا اقامه جماعت در نمازهای نافله ، یا گفتن آمین پس از سوره حمد در نماز و ترک تقصیر در عمره تمتع و مانند آنها.

و بعضی دیگر گفته اند، بدعت دو قسم است: بدعت هدایت و بدعت ضلال و گمراهی؛ آنچه بر خلاف امر خدا باشد ضلال و گمراهی و حرام است و آنچه جزو چیزهایی است که مورد پسند حق می باشد، هر چند به ظاهر شرع نرسیده، ممدوح و نیکوست.

ولی فقهای امامیه همان طور که ذکر کردیم نام بدعت را اختصاص به آنچه در عبادات یا به طور کلی در احکام بر خلاف دستور شارع مقدس ایجاد شده باشد که عبارت از قسم حرام آن است و واجب یا مستحب آن را بدعت نگفته اند.

بنابراین شرح که داده شد، ادامه عمل به آنچه در زمان پیغمبر - صلّی الله علیه و آله - و ائمه هدی - علیهم السّلام - بوده هر چند موجبات آن به عقیده بعضی در زمان غیبت از بین رفته باشد، بدعت محسوب نمی شود، خصوص آنکه امری اجتهادی باشد. مثلاً قول به وجوب نماز جمعه که بعضی علمای شیعه بدان فتوی می دهند، نزد کسانی که علل وجوب آنرا در زمان غیبت منتفی دانسته و قائل به حرمت آن شده اند، هر چند بر خلاف فتوی و نظر ایشان است بدعت محسوب نمی شود. یا موضوعی که از نظر تسهیل در عمل ذکر شود و احتیاط در آن نیز رعایت شده باشد، نه آنکه بیان حکم شرعی باشد چون ایجاد حکم جدیدی در دین نیست بدعت و حرام نمی باشد.

و همچنین خواندن خداوند به هر دعا که باشد یا با ترتیب معیّنی که ممدّ توجه باشد هر چند به آن ترتیب از ائمّه اطهار - علیهم السّلام - نرسیده باشد خلاف نیست، مگر آنکه نصّ صریح به ترتیب یا عدد معینی رسیده باشد که در آن صورت خلاف آن پسندیده نیست، مانند کم یا زیاد نمودن در تسبیح حضرت زهرا - علیها السّلام - که خلاف دستور است. چون به همان ترتیب مخصوص مستحب است، چنانکه زیاده و نقیصه در عبادات واجبه حرام و موجب بطلان است.

و با این شرح و بیان، تقیّد به خواندن دعای مخصوص یا توسل به نام ائمه هدی - علیهم السلام - ولو مأثور نباشد اشکالی ندارد و بدعت نیست و حرام شمرده نمی شود، بلکه توسّل به آنها و تکرار نام آن بزرگواران به هر طریق که باشد ممدوح است.

و همچنین مخالفت با احکامی که مورد اختلاف است، بلکه مخالفت با حکم مشهور یا فتوی قریب به اتفاق هم، بدعت نیست، مگر حکمی که مورد اجماع باشد آن هم اجماع مصرّح نه منقول ؛ زیرا حجیّت اجماع منقول مورد اختلاف است. و احکامی هم که از باب تسامح در ادله سنن تلقی به قبول شده، مخالفت با آنها چون مخالفت با حکم مسلّم شرعی نسیت، بدعت محسوب نمی شود.

فرازی از فرمایشات گهروار عالم ربّانی و عارف صمدانی حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلی شاه طاب ثراه (رساله شریفه رفع شبهات)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 2:19  توسط درویش  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

1- ممكن است لطفاً به طور خلاصه بفرماييد كه چه عواملي باعث نگرش ها و نگراني هاي نادرست در سالهاي اخير نسبت به اين سلسله شده است؟

به طور خلاصه مي توان گفت كه حكومت هاي اخير ايران ، در مقام حفظ امنيّت خودشان و نه الزاماً به دليل حفظ امنيّت مملكت، همواره از وجود سه موضوع در داخل كشور نگران بودند:

تك تك اين موضوعات همواره مورد نگراني  بوده است و چون  در سلسله نعمت اللّهي گنابادي هر سه موضوع توأماً وجود  دارد ، بنا بر اين موجب نگراني شده است ولي متأسّفانه دستگاههاي حكومتي نسبت به اين موضوعات داراي نگرش و تحليل سياسي و ديني صحيحي نمي باشند كه به برخي از اين نگرش ها به صورت مختصر اشاره مي كنم .

اولاً : اسلام را منحصر به خودشان مي دانند و با توجه به غلبه و نفوذ متشرّعه كه غالباً دين اسلام را منحصر به مسائل فقهي مي پندارند ، باعث شده كه ساحت معنوي دين اسلام از ديد آنان مغفول بماند .

ثانياً : چون مكتب درويشي و تصوّف متّحد كنندة مريدان و ارادتمندان آن است ، مسئولين برخلاف طبيعت ذاتي تصوّف ، آن را مانند يك حزب سياسي در تقابل با خود فرض مي كنند ، بنا بر اين از وجود اين مكتب ماهيتاً معنوي احساس نگراني مي كنند به خصوص كه اين نگراني قرنهاست كه وجود داشته و متأسّفانه برخي توطئه ها و رفتارهاي دشمنان اسلام كه صورت ظاهر را ملاك قضاوت قرارداده و سعي كرده اند كه نشان دهند بين متشرّعه و متصوّفه رقابت و حسادت شديدي وجود دارد باعث شده كه  بر اين نگراني بيشتر دامن زده شود در صورتي كه نه تنها بين متشرّعة حقيقي و متصوّفه حقيقي اختلافي حتّي از سابق وجود نداشته بلكه در كمال اتّحاد، هريك  به انجام وظايف ديني خويش و احترام متقابل مشغول بوده اند .

ثالثاً : موضوع موقوفات و مزار سلطاني است كه برخي توجه ندارند كه ايجاد موقوفات و خصوصاً مزار سلطاني به منظور سازماندهي افراد نيست بلكه محلّي است كه افراد يك خانواده قديمي و پيروان مكتب فقرو درويشي براي برگزاري مجالس درويشي و ذكر خدا كه فارغ از هرگونه تحرّكات سياسي مي باشد ،از آن  استفاده مي كنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:13  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

روزه برای تربیت نفس و خو دادن بر اطاعت و شکستن خواهشهای نفس و کاهاندن قوای حیوانی و صفاء روح و آگاهی از حال ضعفا و دیگر حکمتها در ماه رمضان بشرایط و دستور معین در شریعت امر شده است و هر اندازه از تن بکاهند بر روان افزوده شود تندرستی که وعده داده اند بروزه مشهود و کسالت بواسطه تغییر وضع خواب و بیداری و زیاد خوری و تنبلی و ناپرهیزی و خواب بین الطلوعین و بیکاری می شود انسان نباید چنان گرفتار شکم و عورت گردد که یکی دو ساعت مثلا غذای او نتواند دیرتر شود و از آن هراس و ترس داشته باشد فقط وسوسه نفس است و طپش او هنگام بندگی و فرمانبرداری که باید پشت پا به آن زد و باید کوشید که در شب و روز روزه بیاد خدا بود و تمام اعضاء و قوی را از مخالفت امر خدا و لذایذ دنیا نگاه داشت.

از رساله شریفه پند صالح

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:5  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

سحر :

و سحر ها که هوا صافی و تن در آسایش و روح روشن و بی آلایش است و هنوز به کار دنیا نپرداخته در شبانه روز بهترین ساعاتست که گناهان خود را پیش چشم آورده راز و نیاز با بخشنده بی نیاز نماید و فواید روحی و جسمی و بهره بری در کارهای دنیوی و اخروی بر بیداری بین الطلوعین فراوان مترتبست و در ایام هفته جمعه و در ماهها رمضان .

این کتاب تألیف مولانا المعظم حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن - صالح علیشاه قدس سره  میباشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 3:19  توسط درویش  | 
 

يكى از مراجع تقليد شيعيان در بازديد از حسينيه سلسله نعمت اللهى گنابادى در كرج گفت: طريقت و شريعت لازم و ملزوم يكديگرند و طريقت بدون شريعت و شريعت بدون طريقت نتيجه بخش نخواهد بود.
به گزارش دسترنج، آيت الله العظمى حاج ميرزا جواد آقاغروى عليارى در گفت‌وگو با خبرنگار ما افزود: اصل وحدت و همدلى مهمترين مساله بين مسلمانان و فرق مختلف شيعى است و نبايد با پرداختن به مسايل جزيى منجر به ضربه زدن به اسلام و سوءاستفاده دشمنان شويم.
وى با اشاره به اينكه اقطاب و مشايخ سلسله گنابادى از ديرباز پرداختن به مسايل شريعت را مقدم بر طريقت مى‏دانستند و مى‏دانند، ادامه داد: من اين سلسله را قبول دارم و كتابهايشان را مطالعه كرده‏ام و كوچكترين انحرافى نديدم و اقطاب اين سلسله با كمال، تحصيلكرده و جزو مراجع عظام نجف بودند ولى به دلايلى اقدام به نوشتن رساله نكردند.
اين مرجع تقليد در پاسخ به خبرنگار ما در خصوص مسايل و مشكلات سلسله نعمت اللهى و تخريب حسينيه‏هاى قم و بروجرد و مشكلات اخير حسينيه كرج اظهار داشت: ما اصلا اين كارها را صحيح نمى‏دانيم. اين كارها درست نيست. ما در اسلام اين كارها را نداريم.
وى با تاكيد به دستورات بنيانگذار جمهورى اسلامى خاطر نشان كرد: ايشان هميشه به اتحاد و وحدت كلمه ايمان داشتند و در كشور ما يهود، نصارى، مسيحى و ساير فرق آزادند و هيچ‏كس حق تعرض به كسى را ندارد.
آيت الله غروى عليارى با اشاره به آبرومند بودن حسينيه دراويش گنابادى كرج گفت: اين مكان با تلاش شيخ اين سلسله و مومنان ساخته شده و محلى است براى تعليم احكام شريعت، اذكار، قرآن و نماز جماعت و با توجه به وقفى بودن اين حسينيه كسى حق مزاحمت و خراب كردن اين مكان را ندارد.
وى افزود: كسى كه ملكى را وقف مى‏كند آن ملك را از خود ساقط مى‏كند و آن ملك از آن خدا است و كسى هم حق ندارد به آن تعرضى داشته باشد.
آيت الله غروى اظهار داشت: براى ريشه كن شدن مشكلات و مسايل و اختلاف سليقه‏ها بايد با علما و روحانيون ديگر صحبت كرد و راه حل اين مساله تخريب نيست بلكه مذاكره و ايجاد وحدت است.
وى در پاسخ به خبرنگار ما در خصوص تقليد در اصول دين و مباحث اعتقادى گفت: مسايل اعتقادى و اصول دين ربطى به مرجعيت ندارد. ما مى‏گوييم برويد دنبال تحقيقتان، خدا را بشناسيد، پيغمبر و ايمانتان را و مسايل اعتقادى ربطى به مراجعه ندارد و تقليدى نيست. بلكه تحقيقى است و تقليد فقط در فروع دين است.
آيت الله غروى در سخنانش، بين علما و اقطاب سلسله گنابادى و روحانيون از ديرباز تقرب و نزديكى خاصى را عنوان كرد و خواستار پرهيز از ابراز سليقه‏هاى شخصى در امر دين شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:22  توسط درویش  | 
س: با توجه به سوابق اجتماعی و سیاسی جنابعالی قبل و بعد از انقلاب که تصور می کنم حداقل حدود چهل سال از عمر شما را در برگرفته باشد، اکنون نظرتان نسبت به نظام جمهوری اسلامی چیست؟

ج: من هرگز با نظامی مبتنی بر واقعیت دموکراسی اسلامی مخالف و نسبت به آن معاند نبوده ام و حتی به این امید خودم را خادم چنین نظامی می دانستم و کوشش فراوانی در این راه کرده ام که مثلاً می توانم از یکی از آنها یاد کنم. چند سال قبل از انقلاب آقای آیت الله طاهری را به مناسبت یک سلسله سخنرانی تبعید کرده بودند. ایشان به من وکالت دادند. در دادگاه گفتم مطالبی را که ایشان گفته اند، اگر اینها جرم است من هم کلیه این مطالب را قبول دارم و فقط برای احتراز از طولانی بودن دادگستری آنها را تکرار نمی کنم. درباره این نظام وقتی با یکی از مسوؤلان حکومتی که هنوز سمتی دارد گفتگو می کردم، گفتم که من با نظامی مبتنی بر اسلام هرگز مخالف نبوده و نیستم و نخواهم بود. یک مسلمان نمی تواند با یک نظام اگر اسلامی باشد مخالف باشد ولی مخالفت من در بعضی موارد بر طرز مدیریت است که موجب می شود مردم از اسلام گریزان شوند (و موجب می شود که مثلاً آقای پاپ فعلی - ان شاالله از روی سادگی و جهل - دین اسلام را دین ترور بخواند).در تمام دورانی هم که فعالیت اجتماعی می کردم هرگز از عنوان تصوف استفاده نکردم و هرگز با اعتقاد تامی که به تصوف داشتم نامی از آن نبردم. چرا که می خواستم که اگر گفتار و کردارم درست است، بدان واسطه و بدون اظهار به تصوف، معرف آن باشم و اگر نادرست است که موجب بدنامی تصوف نشوم. چنان که چمدین سال قبل در یک مجلس سخنرانی که خیلی دوستانه بود ناطق که مرد فهمیده و روشنی هم بود اندکی از تصوف به عنوان صوفی گری ، عزلت و کناره گیری، بدگویی کرد. بعد از خاتمه سخنرانی که جلسه عادی شد، متوجه علائق من به تصوف گردید، لذا نزد من آمد و گفت: آقای تابنده (چون از دوستان من بود) من از شما معذرت می خواهم که این مطالب را گفتم. من هم در پاسخ گفتم: نه، معذرت خواهی ندارد؛ شما صحیح گفتید. و من هم نظر شما را قبول دارم. آن صوفی گری که شما می گویی واقعاً قابل سرزنش است. صوفی باید فعال، درست کردار، خداشناس و زیرک باشد. همان طوری که مرحوم پدرم در رساله پند صالح هم نوشته اند آنهایی که غیر از این هستند از اسم صوفی، سوء استفاده می کنند. برای او مثالی زدم و گفتم: لباس نمدی ئی را که چوپانان دارند و به اسم "کپنک" مشهور است، وقتی در بیابان گردوخاک می گیرد و کثیف می شود نمی توان شست، برای اینکه اگر آب به آن بزنند همان گردوخاک تبدیل به گل می شود و سنگین تر می شود و از بین نمی رود. بر این لباس نمدی چوب می زنند که گردوخاکش بیرون برود. مولوی اشاره به همین موضوع می کند آنجا که می گوید:

بر نمد چوبی اگر آن مرد زد بر نمد آن را نزد بر گرد زد

تو هم چوب را بر گرد زدی. من اکنون هم می گویم که آنچه اکنون به عنوان صوفی گری می گویند و تمام صفات ناپسند را به آن نسبت می دهند، از نظر خود بزرگان طریقه تصوف هم مطرود است. و صوفی گری با آن اوصاف مذموم، ربطی به تصوف حقیقی ندارد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41  توسط درویش  | 
س: زندگی اجتماعی و فعالیت های سیاسی جنابعالی مشهودتر از زندگی عرفانی تان بوده است، آیا چنین است؟

ج: می خواهم پاسخی را که به یک نفر از دوستان دادگستری خود که با سوابق سیاسی ام آشنا بود، دادم در اینجا تکرار کنم. در سفری که در سمت قطبیت سلسله برای دیدار فقرا هفت، هشت سال پیش به اروپا رفتم، شخص مذکور از من پرسید شما با آن همه فعالیت های سیاسی و مقام های مهمی که در وزارتخانه دادگستری و ارشاد داشتید، حالا چرا در امور اجتماعی دخالت نمی کنید و به جایش مشغول به امور عرفانی و درویشی شده اید؟ گفتم که من نه اینکه آن وقت ها درویش نبودم. درویشی یک مکتب، یک طریقه و طرز فکر دینی است؛ آن یک مکتب اخلاقی مذهبی به عنوان ستون اسلام است. لذا همه کسانی که می گویند مسلمان هستیم باید از آن مطلع باشند و بعضی ها هم عامل به آن باشند. من هم در آن موقع در هر مقام و موقعیت اجتماعی که بودم در این مکتب بودم. ولی در همان مکتبی که روزگاری شاگرد بودم اینک در همان مکتب به استادی رسیدم و اقتضای مقام استادی هم همین است که استاد بیش از همه چیز به تربیت معنوی شاگردانش بپردازد. بنابراین من از آن روز که به دست مبارک حضرت صالح علیشاه در حدود پنجاه سال پیش مشرف شدم همواره در نظر و عمل اهل این طریقه بودم و شاکله ذهنی و ملاک و میزان معنوی سنجش اعمالم همواره همین بوده است. ولی امور معنوی به گونه ای نیست که قابل بیان باشد یا اینکه همگان متوجه آن شوند.

س: در دوران اشتغال به امور اجتماعی و تصدی مشاغل اداری ارتباط جنابعالی با خانواده تان چگونه بود؟

ج: در تمام این مدت اشتغال در دادگستری و پرداختن به امور اجتماعی مورد محبت و مشاورت پدر، برادران و سایر اقوام و در واقع وکیل مدافع آنها در دستگاه های اداری بوده ام و هرگز هیچ کدام به من بی محبتی نداشتند کمااینکه از مرحوم حاج آقای سلطانپور، دایی من، که مدتی از دست اشرار متواری و در تهران منزل ما بودند، با کمال محبت و افتخار پذیرایی می کردم. و حتی برای اینکه این توهم ایجاد نشود که من به دلیل مشاغل قضایی و اجنماعی از فامیل جدا شده ام بعد از آنکه در سال ۱۳۵۷ در حکومت مرحوم مهندس بزرگان معاون وزارت ارشاد ملی (بعداً ارشاد اسلامی) شدم، در تعطیلات نوروز ۱۳۵۸ به قصد زیارت قبور بزرگان و اجدادم و دیدار مادر و صله رخم و هم چنین اظهار ارادت و دیدار مرحوم برادرم حضرت رضا علیشاه به بیدخت رفتم و جند روز تمام در بیدخت بودم.

س: آیا پس از بازنشستگی از فعالیت اجتماعی دست کشیدید؟

ج: بلافاصله پس از بازنشستگی خود تقاضای پروانه وکالت کردم و در فاصله کوتاهی ظرف دو هفته پروانه من صادر شد. و حتی رئیس کانون وکلا بعد از آنکه پروانه صادر شد، وقتی که قرار بود سوگند وکالت بخورم، اظهار خوشحالی و محبت کرد از اینکه من به سلک وکلا در آمده ام و به قول خودش باعث وزن شغل وکالت می شوم و حتی به من پیشنهاد و خواهش کرد و گفت: از دوستان خودت هر کسی را معرفی کنی ما ظرف یک هفته می توتنیم به او پروانه وکالت بدهیم. در تمام دوران وکالت هم، هرگز نظر مادی نداشتم. از کسانی که موکل من بودند، اگر امکان داشت، می توانید این مطلب را بپرسید. معمولاً من اول خودم پرونده دادگستری را می دیدم بعد وکالت را قبول می کردم و هرگز، بر خلاف آنچه اخیراً در یکی از سایت ها نوشته اند، در کار خویش در نماندم برای اینکه الحمدالله برادران من و به خصوص حضرت رضاعلیشاه در رأسشان و دیگر اعضای خانواده به من محبت بسیار داشتند. و هرگز هم پروانه وکالت من لغو مشد. حتی اکنون هم این پروانه به قوت خود بافی است منتها چون متأسفانه وضع عمومی دادگستری خوب نبود من از سال ۱۳۷۴ یا ۱۳۷۵ اصلاً دیگر وکالتی را قبول نکردم. برای اینکه به قول یکی از مدیران دفاتر که می گفت آمدن امثال شما به این عدلیه و دادگاه ها، کسشأن شماست، دیگر آن محیط برایم قابل تحمل نبود. البته بعد ار فوت مرحوم آقای محبوب علیشاه و با انتصاب من به مقام قطبیت سلسله، از جانب ایشان به مناسبت اشتغال جدید که تمام وقت را در بر می گرفت، اصلاً دیگر دنبال کار وکالت نرفتم.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:52  توسط درویش  | 
س: با توجه به اینکه غالباً به غلط تصور می شود تربیت و یلوک عرفانی ربطی به روابط اجتماعی ندارد، شما در زندگی اجتماعی خود چگونه این دو را با هم جمع کرده اید؟

ج: من در وزارت دادگستری مشاغل مختلفی از ریاست تا قضاوت داشته ام و الحمدالله در همه این مشاغل سعی کردم رفتارم منطبق با شریعت و دستورات عرفانی و انصاف و عقل، باشد. لذا در دورانی که به اصطلاح خودم، اظهار مسلمانی مالیات داشت، یعنی زمان محمدرضا شاه، مرا به مسلمان معتقد بودن در دادگستری می شناختند و حتی در محیط کار بسیاری اوقات کسانی که سؤالاتی اخلاقی - اسلامی داشتند از من می پرسیدند. بر اساس این رفتار و گفتار دینی عرفانی، کارمندان و قضاوت دادگستری اضافه بر موقعیت شغلی که داشته ام، به من محبت و احترام خاصی داشتند. در تمام این مدت همچنان به مطالعات و تحقیقات اسلامی و عرفانی می پرداختم. منتها چون این مطالعات را برای درک و فهم خودم و در جهت تکامل معنوی و معرفتی خویش انجام می دادم هرگز به دنبال این نبودم که مقاله یا کتاب عرفانی بنویسم. و اصولاً در هر موضوعی هر چه نوشته یا ترجمه کرده ام و اکنون قسمتی از آنها به صورت دو کتاب مجموعه مقالات حقوقی و اجتماعی و مجموعه مقالات فقهی و اجتماعی چاپ شده است، بر حسب این بوده که در وقایعی که پیش می آمد یا مسائلی که با آن مواجه می شدم و من هم نظری داشتم، احساس می کردم که باید اظهار نظر کنم. در حقیقت خود را به نحوی مکلف به این کار می دیدم اما در مساعل عرفانی از آنجا که خود را مسؤول و مکلف نمی دیدم، مطلبی ننوشتم. با این حال در همان دو مجموعه مقالات نیز همواره از منظر عرفانی خود به مسائل نگریسته ام. در واقع این منظر عرفانی در نهان خانه جان من همواره بوده است. بدین قرار متأسفانه یادداشت هایی از ان مطالعات و تحقیقات عرفانی فراهم نکردم کمااینکه الان هم که به اقتضای زمان از متون عرفانی نقل می کنم، گاه نمی دانم از چه کتابی است و امیدوارم که بتوانم بعداً مرجع آن ها را پیدا کنم.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:37  توسط درویش  | 
س: از چه زمانی وارد در طریقه درویشی و سلوک الی الله شدید؟

ج: آشنایی با عرفان در خانواده ما به اقتضای مقام عرفانی اجداد و پدر بزرگوارم مسأله ای بود که از همان سنین تشخیص و تمییز عقلی اجمالاً حاصل می شد. من هم که در این فضای معنوی رشد کرده بودم، مجذوب آن شده بودم و چندین سال بود که خدمت حضرت آقای صالح علیشاه اظهار طلب می کردم تا اینکه در سال ۱۳۳۱ شمسی به دلالت مرحوم برادرم جناب آقای حاج سلطان حسین تابنده در بیدخت گناباد مشرف شدم. و از همان زمان تا سال ۱۳۴۵ شمسی که پدر بزرگوارم رحلت کردند و حدود چهل سالگی من بود و معمولاً در این سن، شخص از حیث فکری شکل می یابد، به ایشان ارادت داشتم و همان طور که در کتاب یادنامه صالح نوشته ام هیچ سخنی را بدون اینکه خودم عقلاً به صحت آن وقوف یابم، قبول نمی کردم مگر آنچه ایشان می فرمودند. چون معتقد بودم ایشان در مقامی بودند که می توانستند بگویند: اِنّی اَعمُ مِن الله ما لا تعلمون. و البته در این راه ضرر نکردم و هیچ گاه خلاف آن بر من ثابت نشد. پس از رحلت حضرت صالح علیشاه نیز صبح روز بعد از شبی که فرمان برادر بزرگوارم حضرت آقای رضا علیشاه قرائت شد با ایشان تجدید عهد کردم و در ارادت و محبت من به ایشان هیچ خللی ایجاد نشد و همواره مورد لطف و طرف مشاورت ایشان بودم. حتی در ایامی که مرحوم آقای رضا علیشاه به دلیل احتمال بروز بعضی فشارها در منزلی در خفا بودند، مرحوم آقای حاج علی تابنده را چند بار فرستادند که من را پیش ایشان ببرند. بعدها یک بار که از آن ایام در مجلسی سخنی از منزل مذکور به میان آمد، مرحوم آقای رضا علیشاه به من فرمودند که در همان منزلی که بودم و تو خودت چند بار آنجا آمدی. من گفتم: من آدرس آنجا را نمی دانم. فرمودند: تو خودت آمدی به آنجا، چطور آدرس آن را نمی دانی؟ در پاسخ گفتم من هر وقت که آنجا می آمدم سرم را پایین می انداختم که نبینم به کجا می روم. برای اینکه اگر معاندین خواستند با هر وسیله ای از من آدرس شما را بگیرند، ندانم که به آنها بگویم. بنابراین در تمام این مدت در ظل عنایت و محبت پدر و برادر بودم و حتی مرحوم آقای رضا علیشاه چند بار به من محبت کرده و می خواستند برایم اجازات طریقتی و مناصب فقری از جمله هدایت و دستگیری طالبین را صادر فرمایند و توسط بزرگان فامیل از جمله مرحوم حاج آقای سلطانپور پیغام داده بودند که من خدمتی را در فقر و درویشی قبول کنم ولی من از ایشان خواهش کردم و اجازه گرفتم که این خدمات را قبول نکنم و حتی بعداً هم که مرحوم آقای محبوب علیشاه همین مطلب را در مورد جانشینی خود فرمودند، من گفتم: « اگر امر است که ناچارم به دلیل ارادت فقری اطاعت کنم و محتاج به اصرار نیست ولی اگر رضایت من را می خواهید، من راضی نیستم. اگر آزاد باشم و بار دیگران را به دوش نگیرم، برایم بهتر است. » ایشان گفتند: نه رضایت تو را می خواهیم. بعد هم که به اصرارشان جانشینی ایشان را قبول کردم برای این بود که فرمودند من برای بعد از خودم نگرانم و می خواهم کسی باشد که این نگرانی را نداشته باشم و خواست الهی این است که شما این وظیفه و خدمت معنوی را قبول کنید. من به این جهت قبول کردم و گفتم فقط به خاطر رفع نگرانی شما می پذیرم و الّا تفاوت سنی من و شما زیاد است، شما متولد سال ۱۳۲۴ و من متولد سال ۱۳۰۶ هستم و هجده سال تفاوت خود به اندازه یک نسل است، مسلماً قواعد طبیعی اقتضاء می کند که من قبل از شما بروم. من این امر را قبول کردم ولی از ایشان خواهش کردم که این مسأله را محرمانه نگه دارند و این را هم اضافه کردم که فرامینی که شما مینویسید محرمانه باشد تا در مجلس ترحیمی که برای من خواهید گرفت، بفرمایید این اجازات را بخوانند. از این رو ایشان اجازات نماز و دستگیری و فرمان جانشینی من را به طریقی نوشتند که فقط عده کمی از آن اطلاع داشتند و البته بعضی ها هم حدسیاتی می زدند، یعنی بدون اینکه به آنها صراحتاً گفته شود، خبر داشتند. تا بعد که رحلت ایشان واقع شد و فرمان ها خوانده شد. البته علاوه بر فرمان صریح جانشینی تلگراف هایی را نیز به آقایان مشایخ به منظور تأکید جانشینی نوشته و نزد یکی از فقرا به امانت گذاشته بودند که بعداً معلوم شد. بنابراین جانشینی مقام حضرت محبوب علیشاه به قول بعضی مخالفان از قضای اتفاقات نبود بلکه به واسطه نظر عنایت و لطفی بود که سابقه آن از سه قطب بزرگوار اخیر سلسله به اینجانب می رسد و تشخیصی است که آنها داده اند که نتیجه اش این شد که آقای محبوب علیشاه به بصیرت قلبی خویش فرمان جانشینی عرفانی برای من نوشتند.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:53  توسط درویش  | 
س: تحصیلات عالی خود را چگونه طی کردید؟

ج: تحصیلاتم تا حد لیسانس در ایران، در دانشگاه تهران، دانشکده حقوق، بود و بعد هم وارد خدمت دادگستری شدم. در دانشگاه بجز دروس متداول حقوقی، نزد اساتید بزرگ آنجا مرحوم استاد شهابی، استاد مشکات، استاد سنگلجی و مرحوم استاد همائی کتاب های فقهی و اصولی اسلامی را خواندم. بعداً هم نزد برادر بزرگوارم حضرت رضا علیشاه مباحثه می کردم و قسمت های عمده ای از شرایع الاسلام و شرح لمعه را تملذ کردم. پس از چند سال خدمت در دادگستری به تقاضای شخصی منتظر خدمت شدم و حقوق مختصر منتظر خدمتی را دریافت می کردم و با همان حقوق مختصر برای تحصیلات عالی به اروپا رفتم و سه سال در پاریس زندگی می کردم تا اینکه مدرک دکترا به دست آوردم. بعد از اخذ دکترا به مملکت برگشتم و به شغل قضایی در تهران مشغول شدم.

س: جنابعالی نزد عده ای به فعالیت های اجتماعی مشهور هستید، لطفاً سوابق دخالت در امور اجتماعی خود را بفرمایید.

ج: از همان اول خدمت در دادگستری و حتی در اواخر دوران تحصیل در دانشکده حقوق تهران در امور اجتماعی دخالت می کردم. هرگز در این زمینه مرحوم پدرم، رحمة الله علیه، که اولین مرشد معنوی من بودند، به من امری نفرمودند، نه نفیاً و نه اثباتاً؛ البته ایشان از فعالیت هایم اطلاع داشتند و به خوبی می دانستند که اگر دستوری بدهند فوراً اطاعت می کنم ولی در این باره هیچ امری نکردند. این که ایشان من را در تصمیمات شخصی آزاد گذاشته بودند، همین به صورت الهام در من بود که در این قبیل امور که به تشخیص فردی مربوط می شود باید به عقل انسانی مراجعه کرد. چنانکه در اعلامه اولی که در منصب ارشاد فقری، خطاب به آقایان و خانوم های فقرا بیان کردم، متذکر شدم که مسلک درویشی در سیاست دخالت نمی کند ولی درویش ها آزادند مثل هر شهروندی بنابر تشخیص خودشان در این امور تصمیم بگیرند و دخالت کنند. البته این دستورالعمل را در اعلامیه های بعدی و سؤالاتی که در طی این سال ها در این باره عنوان شده، بیشتر تشریح کردم. به این معنی که گفتم هیچ کس به عنوان اینکه مکتب درویشی می گوید این کار را بکن یا این کار را نکن، در این انتخابات شرکت بکن یا نکن و به فلان کس رأی بده یا نده، نباید در این قبیل امور اجتماعی اظهار نظر یا عمل کند ولی درویش ها شخصاً باید مثل یک شهروند معمولی البته با آن عقل الهی و با آن تربیت فقری که یافته اند، تصمیم بگیرند که کدام راه به نفع مملکت و منطبق با تعالیم اسلام است و آن وقت تصمیم خود را اجرا کنند. و این روش همیشه در سلسله ما بوده است کمااینکه در زمان جناب سلطان علیشاه، همان طور که در کتاب نابغه علم و عرفان مذکور است، کسی از ایشان پرسیده بود شما طرفدار مشروطه خواهانید یا گروه مقابلشان. ایشان جواب داده بودند که ما یک نفر زارعیم و معنای مشروطه یا استبداد را نمی دانیم ولی تردیدی نیست که باید حکومتی داشته باشیم. در جای دیگر وقتی که محمد علیشاه در خیال انحلال و انهدام مجلس بود، ایشان به دنبال ناراحتی اهالی گناباد و تظلم خواهی و شکایت به آن جناب، نامه ای به این مضمون به بعضی حکام مملکت نوشته و متذکر می شوند که:« امروز صلاح آن دولت و مملکت و رعیت در همراهی مجلس است و با این وضع که پیش آمده است، صلاح مخالفت نیست ». بنابراین به موقع اگر کسانی با ایشان می خواستند مشورت بکنند، نظر خود را به عنوان نظر شخصی و نه نظر طریقه درویشی اعلام می کردند. نمونه دیگر آن در کتاب ولایت نامه است که بر نحوه اداره حکومت در زمان خود ایراد می گیرند و به تندی انتقاد می کنند. بدین قرار همواره در تمام ایام اشخاصی با سبک ها و سلیقه های مختلف سیاسی در داخل طریقه فقر و درویشی بودند. چنان که باز در همان زمان قطبیت حضرت سلطان علیشاه دو برادر یکی مرحوم اعتمادالتولیه که با دربار قاجار ارتباط داشته و یکی مرحوم معتمد التولیه که مشروطه خواه بود با وجود داشتن اختلاف نظر سیاسی، در مجالس فقری کنار هم و شانه به شانه می نشستند و آن انس و محبت انسانی و شرافت فقری که در همه شان بود، اینها را به هم نزدیک می کرد.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:57  توسط درویش  | 
این گفت و گو بنا به درخواست بعضی از فقرا و دوستان به مناسبت شایعاتی که اخیراً در مورد زندگی ایشان از جانب مخالفان عنوان می شود در سوم آبان ۱۳۸۵ برابر با دوم شوال ۱۴۲۷ انجام شده است. نقل از سایت مزار سلطانی.

س: درباره جنابعالی با اینکه هم از جنبه عرفانی و هم از جنبه علمی و اجتماعی از شخصیت های مورد توجه بوده اید کمتر مطلبی نوشته یا گفته شده، علت آن چیست؟

ج: من اصولاً از اینکه مطلبی را در مورد زندگی خودم بگویم و شرح حال خود را بنویسم، همواره احتراز کرده ام کما اینکه کمتر می بینید چیزی گفته باشمو مع ذلک چون شما سؤالاتی کردید که این سؤالات ممکن است همان هایی باشد که کسانی را دچار ابهام و احتمالاً وسوسه بکند، به طور مجمل جواب می دهم ولی سعی می کنم جنبه اطلاع رسانی داشته باشد نه تعریف از خود.

س: ممکن است مختصری از ایّام کودکی و جوانی و تحصیلات خود را بیان کنید؟

ج: در سال ۱۳۰۶ شمسی در بیدخت گناباد در خانواده ای روستایی که تا چندین نسل همه به علم و عرفان مشهور بوده اند، به دنیا آمدم. تحصیلان اولیه را در مکتب خانه نزد معلمان محلی و تحت نظر پدر بزرگوارم خواندم و تا سال پنجم دبستان در گناباد بودم و سال ششم به تهران آمدم. در تمام ایام تحصیل از دبستان تا دانشکده شاگرد فعال و علاقه مندی بودم. چنان که در کلاس ششم ادبی در دبیرستان علمیه در تهران شاگرد اول شدم و به همین مناسبت حتی جایزه ای هم از مرحوم پدرم رحمة الله علیه دریافت کردم. در همین ایام تحصیلات اولیه با علوم قدیمه آشنا شدم و مثلاً هیئت قدیم را نزد پدرم خواندم.

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:50  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱ 

۱ ــ کمال تقیّد و دقّت در انجام تکالیف و وظایف شرعیه دارند؛ حتّی علاوه بر اتیان واجبات و ترک محرمات تا ممکن شود مستحبّات را نیز عمل نموده و از مکروهات اجتناب نمایند؛ بلکه بزرگان توصیه می نمایند که تا بتوانند از امور مباحه هم خودداری کنند که مبادا به مکروهات و بالنتیجه به محرمات دچار گردند. و این تکالیف شرعیه تا حیات باقی است ولو هر قدر در مراتب روحی ترقی کند ساقط نمی گردد؛ بلکه هر قدر در مقامات معنوی بیشتر ترقی کند، سعی و کوشش او در عبادت و طاعت و خضوع و خشوع زیادتر گردد. و در دستورات طریقتی بعضی از مستحبّات را موظّفند همیشه انجام دهند، مانند دوام بر طهارت و ادای فرایض در اوّل وقت و بیداری سحر ها برای عبادت، خصوصاً بین الطّلوعین و قرائت مقداری از قرآن  مجید بعد از ادای نماز صبح و خواندن صلوات کبیره بعد ار نماز صبح و موقع خواب.

در مجامع فقری هم پس از ادای نماز جماعت ــ در صورت بودن مأذون ــ یکی از کتبی که شامل وظایف شرعیه و دستورات اخلاقی و عرفانی است، خوانده شده و بعد مقداری از اشعار عرفانی بزرگ خوانده می شود و همه با حالت سکوت به یاد خدا و استماع می باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:57  توسط درویش  | 

 هو

۱۲۱ 

مؤمن خدا خواه و خدا جوست، نیت خالص و دل خاشع و تن خاضع دارد.

پایش از راه بیرون نرود و بر راه نلغزد، دوستیش بی آلایش و کردارش بی غش باشد.

به خود پرداخته، به دیگران نپردازد، از خود بر خود ترسان و دیگران از او در امان باشند.

نگاهش به معرفت، بهره اش عبرت، خاموشی او حکمت، گفتارش حقیقت است.

دانایی را با بردباری، و گذشت با توانایی، و شجاعت با نرمی و مهربانی دارد.

و هنگام نیکی کردن شادان و از بدی پشیمان و بر خود ترسان باشد.

پایان کار را بسنجد و در سختیها پافشاری کند.

و در هر حال و هر کاری از صبر و صلوة جوید و آماده و مهیای مرگ باشد و ساز و برگ آن را فراهم سازد.

سرمایه عمر را بیهوده نگذراند و در نیکی صرف نماید و سفارش به نیکی نماید.

حیائش بر شهوت چیره باشد، و گذشتش بر خشم، و دوستی بر کینه و قناعت بر آز،

جامه مانند مردم پوشد، و در میان آنها زندگی کند و دل به آنها نبندد.

و در کار بندگی شتاب کند و کار امروز به فردا نیندازد.

در دنیا میانه روی کند و از معصیت خود را نگاه دارد. زیانش به کسی نرسد. به بد کننده ی بر خود نیکی کند.

و با آنکس که از او بکسلد به پیوندد. و محروم کننده را ببخشد.

سؤال(در خواست مالی) از کسی نکند و در خواست دیگران را رد نکند.

روی نیاز جز به بی نیاز نبرد و نیاز نیازمندان را بر آورد. انصاف نخواهد و انصاف دهد.

خود را از لغزش نگاهدارد و همیشه مقصر شمارد. و از لغزش دیگران در گذرد.

دشمن ستمگری و یار ستمدیدگان باشد. و از سردی مردم دلگیر نگردد.

تجسس عیوب نکند. و عذر پذیرد و عیب پوشد. از چاپلوسی مردم شاد نگردد. از بدگوئی اندوه به خود راه ندهد.

با مؤمنین یکدل باشد و در شادی آنها شاد و به گرفتاری آنها اندوهناک گردد.

اگر تواند به همراهی چاره اندیشد و دل آنها را خوش سازد و اگر نتواند از خدا در خواست چاره نماید.

برای آنها خواهد آنچه برای خود خواهد و برای آنها پسندد آنچه برای خود پسندد.

از مؤمن قهر نکند. و پند در پنهان دهد. و نیکی آنها در آشکار و پنهان خواهد.

به روی آوردن دنیا خشنود نگردد و از رفتن آن اندوهگین نشود.

همت بلند دارد، به عادت بد خو نکند، لغزش زا تکرار نکند، تا نپرسند نگوید و چون گوید کم و سنجیده گوید.

کردارش گواه گفتارش باشد. از تدبیر زندگانی فرو گذار نکند.

از فریب و دو رویی بر کنار باشد. و خود را بزرگ نشمارد و دیگران را پست نبیند.

کسی را سرزنش نکند و با مردم نستیزد و با زنان کم نشیند ولی به آنها مهربان باشد و دلشان خوش دارد.

دل همسایه را به دست آرد. صدا را بلند نکند، سخن چینی نزد کسان ننماید. در اصلاح کوشا باشد.

در حکم از درستی نگذرد. ستم روا ندارد، در خنده پرده حیا ندرد. در کارها شتاب نکند.

نام مردم به بدی نبرد، حفظ الغیب همه نماید، دشنام ندهد.

دوست دانا گزیند و از یار بد بپرهیزد. یاور ستم زدگان و یار آوارگان و ناتوانان باشد.

با درویشان نشیند، و خوشنودی مردم را بر خوشنودی خدا نگزیند و به مال و جان و اندام در همراهی کوتاه نکند.

او را که خوانند بپذیرد. بر دوستان به دیدار سلام کند. در کارها مشورت نماید، در مشورت خیانت نکند.

رشوت نگیرد، گر چه حق الزحمه و حق الجعاله که ناروا نیست ستاند.

و اگر چه دقت در این مزامین با سنجیدن خود و کردار ما نا امیدی آورد ولی کرم خدا بی پایان و فضلش فراوان است.

نباید دست از طلب داشت و آنچه به تمام نتوان دریافت همه اش را نتوان گذشت.

گر چه وصالش نه به کوشش دهند            در طلبش آنچه توانی بکوش

باید کوشید و این صفات را میزان ساخته کردار را بر آن سنجیده خود را گناه کار و تبع روزگار دیده با نیاز از درگاه بی نیاز پوزش خواست.

بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد

ور نه  سزاوار  خداوندیش  کــس  نتواند  که  به  جا  آورد

امید که به همه دوستان حال بندگی و نیاز مندی بخشد و آنچه که پسند مولی است موفق دارد.

و همواره خلاصه دستورات را که در این سر عبارت درج است با خداوند به بندگی با عموم و شفقت و خیر خواهی با برادران دینی به خدمت و کوچکی در خاطر داشته عمل را مطابق آن سازیم و با آن سنجیم و به پندار و گفتار و رفتار نیک فریاد یاری خواستن و دعوت من انصاری بزرگان را اجابت کنیم.

از رساله شریف پند صالح تألیف حضرت آقای صالح علیشاه(قدس سروالعزیز)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:55  توسط درویش  | 

هو

۱۲۱

  اینک که به انتهای این بخش از کتاب رسیدیم برای آنکه آخرین بار یادی از آن سفر کردهء کوی دوست شود و حسن ختامی باشد، شرحی از اسحاری چند که در خدمت حضرتش بوده ام، ذکر می کنم. حاصل خیز ترین دقایق عمر این فقیر سحرگاهایی بود که فارغ از کون و مکان در حضور والد ماجد و پیر بزرگوارم گذشت، که هر دمی از آن خرمنی بود که یک خوشه اش را، در هیچ گوشهء دنیا نیافتم، زیرا فیض آن دقایق در تجلیاتی بود که بیشترینشان به قالب کلام در نمی آید و آنچه را که قلم قاصر این فقیر نیز به رشته تحریر در می آورد، فقط وصف گیاهان بوستانی است که تنها می توان شمیم عطر گل های آن را به مشام خوانندگان این سر گذشت در آورد. با این همه چند شاخه ای از گل های آن گلزار بی منتها را به یُمن برکت معنویت کتاب خورشید تابنده به این گمان انتخاب کردم که برای خوانندگان کتاب نیز شاید همان لطافت و معنویتی را که برای من داشت، به ارمغان آورد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:53  توسط درویش  |